فوق الزمان ، و إنّما صارت « 1 » فوق الزمان لأنّها علّة للزمان . » / 94 / در آثار عقلاى شامخين و « 2 » علماى راسخين « 3 » ديدهام كه دنيا « 4 » را - اعنى جوف كرهء مايل قمر را « 5 » - به قرار رحم تشبيه كردهاند ؛ و در حقيقت نه « 6 » تشبيه « 7 » بلكه مثل زدهاند ؛ و نفس ناطقهء بشرى را به جنين ؛ « 8 » و ولادت را به تكوّن نطفه در قرار رحم « 9 » ؛ و مدّت عمر اين نشئه « 10 » را به مدّت مكث جنين « 11 » در رحم ؛ و جسد را به مشيمه ؛ و موت را به ولادت ؛ و فسحت « 12 » عالم حيات باقى ابدى را به فضاى « 13 » دنيا ؛ و در نهج البلاغهء مكرّم و حديث شريف « الموت ولادة ثانية » / 95 / و « لن يلج ملكوت السماوات من لم يولد مرّتين » / 96 / وارد است . « 14 »
تا جنين در رحم مادر غذاى صالح اخذ نكند و مزاج تامّ جسدانى نيابد ، حيات و تولّد و زندگى دنيوى و عمر اين نشئه « 21 » نخواهد يافت ؛ و تا نفس ناطقه در اين عمر « 22 » مشيمى و زندگانى رحمى « 23 » ، غذاى صالح - از علوم و معارف - نگيرد و مزاج عقلى مستوى تحصيل نكند ، بهجت حيات « 24 » حقيقى و لذّت عمر ابدى ، ادراك نخواهد كرد . مزاج جسمانى از تخالط « 25 » اجزاى متصغّرهء عناصر ، و تفاعل كيفيات محسوسهء فعليه