تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤

لذّت حواسّ :

« . . . هر قوّتى را از قواى مردم لذّتى است و المى ، لذّت بصر در ديدن چيزهاى ملايم است و لذّت شمّ در بوييدن چيزهاى خوش و لذّت سمع در شنيدن آوازهاى خوش . . . لذّت و الم هر يكى از اين قوا ، ديگرى از او غافل باشد ، چنان كه شمّ ، نه از طعم خوش لذّت يابد و نه از طعم ناخوش . . . » . ( پرتونامه ، ص 68 )

لذّت روان :

« و كمال و لذّت روان ، دريافت « وجود » است از مسبب الاسباب و عقول و نفوس و سماويّات و عنصريّات به ترتيب ، تا چون منتقش شود به معقولات ، بعد از مفارقت ، عالمى عقلى گردد به فعل ، از جملهء وجوه . . . » ( همان ) اينكه نفس ناطقه يا روح الهى انسان ، وجود را از مسبّب الاسباب و عقول ، دريافت كند ، جاى خود دارد ، دريافت وجود از نفوس و سماويّات هم تا حدّى قابل توجيه است ، امّا دريافت وجود از عناصر جاى بحث است و توجيه آن تنها از طريق چيزى مثل قول ، به قوس نزولى و صعودى و دايرهء هستى ، در مكتب ابن عربى ميسّر است ، امّا به گونه‌اى كه با مكتب شيخ اشراق وفق يابد . به اين توجيه كه چون نفس ناطقه ( روح الهى ) در فلسفهء اشراق ، در عين نوريّت ، حادث است و وجود او مرهون خلقت مزاج عنصرى اتمى است كه او را از عقل فعّال ، استدعا كند ، پس عنصريّات هم در دادن وجود به او سهيم‌اند ؛ از طرفى ديگر ، عقول ، واسطهء افاضهء نفس از مسبّب الاسباب‌اند ، و نفوس فلكى و سماويات هم با تدبير و حركاتشان سبب حدوث حوادث عالم كون و فسادند و به گونه‌اى در مهيّا كردن وسيلهء وجود براى او ، مؤثرند ؛ پس اين نفس ، « وجود » خود را از همهء اينها به دست آورده است ، و هنگامى كه به واسطهء كالبد جسمانى ، نورانيّت خود را به دست آورد و ربّ خود را و خود را شناخت ، بر اثر صفا و جلايى كه مىيابد ، همهء نقوش و صور عالم در او منعكس و متجلّى شود و بعد از رهايى از عالم برزخ ، و بازگشت به عالم نور ، خود عالمى ديگر
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 314 | سيد محمد خالد غفارى