است ، امّا از عالم نفس برتر نشوند و از عالم عقل قبول معقولات كليّات نتوانند كردن . . . و خيريّت و شرف و حكمت در نفس كاهن هرگز نبود و نفس كاهن هرگز به كمال نرسد . . . » .
( يزدان شناخت ، ص 452 - 453 ) « . . . و نفس او چون در خور مزاج او افتاده بود سخت ناقص [ بود ] و هرگز هيچ كاهن تمام بدن نبود ، و آن كهانت دانستن او را ، سبب نقصان است نه سبب كمال و كمال نفس از كمال بدن باشد . . . » .
گر چه عبارات فوق واضح است ، در عبارات آخر اين متن نكتهاى هست و آن اين است كه رهايى نفس ، از شواغل مادّى گاهى حاصل عبادت و زهد و تزكيه و تهذيب نفس است و گاهى نتيجهء حالاتى مانند صرع و تب شديد و سادگى است و گاهى حاصل نقص جوارح و اعضاى بدن است ، يعنى اعضاى بدن به گونهاى است كه قسمت زيادى از توانايىها و حسّاسيّتهايش را از دست داده است ؛ در اين حالت ، اشتغال نفس ، كمتر مىشود و فراغت او بيشتر مىگردد و از اين طريق ، آگاهيش نسبت به مسائل غير معمول فزونى مىيابد و كهانت ، حاصل اين نوع آگاهىهاى نفس است و كاهنها معمولا از اين گروه مردمان ناقص الخلقه هستند .
كيف :
« . . . و هى هيئة قارّة لا يحوج تصوّرها الى امر خارج عنها و موضوعها و لا اعتبار ما ليس بواجب فيها من التّجزئة و التّرتيب و نحوها . . . » .
( تلويحات ، ص 10 ) اگر چه بنا بر آنچه كه در مبحث كمّ ، گفته شد ، مقولات ، چون جزء اجناس عالى هستند قابل تعريف نيستند ، امّا هم در تلويحات و هم در مشارع و مطارحات كيف ، را تقريبا با همان عبارات فوق تعريف كرده است .
پس بنا بر تعريف فوق كه همان تعريف مشّائيان است ، كيف ، عرض ثابتى است كه تصوّر آن ، نيازمند تصوّر چيز ديگرى جز خود و آنچه كه بدان متعلّق است نيست و نيز نيازى به در نظر گرفتن قسمتپذيرى يا نسبت ، در اجزاى محلّش ندارد .