كمال وجود :
« . . . و وجود از آن تمامتر كه هست ، محال بود ، زيرا كه اگر ممكن بود لازم آيد كه ذات خداى - تعالى - اقتضاى اخسّ كرده باشد و ترك اشرف كرده و اين محال است ، زيرا كه لازم ذات او - عزّ سلطانه - اشرف بايد كه باشد و لازم اشرف اشرف بايد . . . و چون كه وجود از اينكه هست محال بود در زير قدرت قادر نيايد ، چه تعلّق قدرت ، به محال نبود ، پس وجود از اين تمامتر متصوّر نيست . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ هياكل النور ، ص 101 ) نخست بايد توجّه داشت كه فعل « بود » در جملههاى دوم و سوم اين عبارت ، به صيغه ماضى ( بود ) است ، زيرا بحث از خلقت وجود در سابق است . و ترتيب طبيعى جمله بدين گونه است : « وجود تمامتر از آنكه هست محال بود » . موضوع اين بحث ، مضمون اين عبارت حكمى مشهور است كه مىگويد : « ليس فى الإمكان احسن ممّا كان » ، ( زيباتر از آنچه كه موجود شده است ممكن نيست . ) و شيخ - ره - همين مضمون را با اين عبارت شيوا و زيباى درى بيان كرده و با قاعدهء اشراقى مشهور خود كه « قاعدهء امكان اشرف » است ، آن را مستدلّ و مبرهن كرده است . و خلاصهء اين استدلال اين است كه اگر ممكن بود كه هستى ، بهتر از اينكه هست ، باشد ، حتما خداى - تعالى - آن صورت بهتر را مىآفريد : زيرا ، ذات خدا ، كه اكمل و اشرف و جواد مطلق و قادر متعال است با وجود امكان خلقت اشرف ، اخسّ را نمىآفريند و الّا منجرّ به تعدّد جهات در ذات حق يا وجود بخل و يا تعدّد خالق مىگردد . « 1 » ممكن است سؤال شود ، كه بالأخره ما اين همه نقص و عيب و آفت و شرّ را در عالم