زيرا هر چه وجود خارجى داشته باشد ، جزئى است .
كلّى منطقى :
و اگر عقل فقط ، مفهوم كلّى ، يعنى ، نفس صفت را ، بدون هيچ مادّه و موصوفى ، بلكه تنها به عنوان مفهومى كه بر افراد متعدّد صادق است ، تعقّل نمايد آن را « كلّى منطقى » مىگويند ، مانند كليّات خمس ( جنس - نوع - فصل - عرض عام و عرض خاصّ ) ، اينها بر هيچ موجودى خارجى حمل نمىشوند ، يعنى نمىتوان گفت كه اين ، جنس است يا اين ، فصل است و غيره . . .
كلّى طبيعى را ، معقول اوّل نيز مىگويند و منظور از معقول اوّل ، كلّيى است كه ما بإزاء خارجى داشته باشد ، مثل مفهوم انسان ، حيوان ، گرم ، سرد و . . . كه مىتوان گفت اين ، انسان است آن ، گرم است و غيره .
كلّى منطقى را هم ، معقول ثانى مىگويند و معقول ثانى كلّيى است كه ما بإزاء خارجى ندارد ، مثل همان مفاهيم جنس و فصل و غيره .
معقول ثانى ، هم در منطق و هم در كلام و حكمت ، مورد بحث واقع مىشود . آنچه كه در منطق ، مورد بحث است همان « صناعات خمس » است . و آنچه كه در حكمت و كلام به عنوان معقولات ثانويّه مورد بحث و بررسى قرار مىگيرند ، همان مفاهيم واجب ، ممكن و ممتنع هستند .
كمّ :
« ما لذاته يقبل التّجزّى و اللّاتجزي و التّناهى و اللّاتناهي و المساواة و اللّامساواة و تلحق هذه بالجسم بتوسّطه . . . » .
( تلويحات ، ص 8 ) شيخ - رحمه اللّه - در بعضى از آثار خود ، مثل تلويحات و مقاومات ، مسائل را به صورت سؤال و جواب و بحث و انتقاد مطرح كرده است ، يعنى بعد از درج يك موضوع ، سؤالهاى مقدّرى را از طرف منتقدينى فرضى مطرح مىكند و خود بدانها جواب مىدهد و در ضمن اين سؤال و جوابها ، مباحث را به نقد مىكشد و جنبههاى قوّت و ضعف و