تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

نفسانى خوانند و بدين روح ، ادراك و تحريك تمام شود . . . » . « 1 » و در هياكل النّور ، صفحه 89 ، باز هم در مورد اين قسمت از روح مىفرمايد : « . . . و اين روح ، جسمى لطيف است و از تهيگاه چپ دل برمىخيزد و در جملهء تن پراكنده مىشود ، بعد از آن كسوت نور نفس ناطقه درپوشد و اين روح واسطهء تصرّف نفس ناطقه است و تا اين روح به سلامت است نفس ناطقه تصرّف كند در تن و چون منقطع شد تصرّف نيز منقطع شود . . . » . و آن قسمت از اين قواى حياتى را كه بر اثر لطافت به همه اجزاى بدن سريان دارد و موجب تغذيه و رشد و نموّ و فعاليّت و حسّاسيّت اعضاست روح طبيعى خوانده‌اند و سلامت عضو به وسيلهء اين روح است و هر عضوى كه از اين روح محروم شود فلج مىگردد و مىميرد ؛ امّا مادام كه روح نفسانى كه همان حيات مغزى است باقى باشد ، اصل حيات و زندگى باقى است اگر چه اعضايى از بدن - به جز سر ، كه جاى اين روح است - هم مفلوج يا مقطوع باشد . پس اين قوّهء حياتى را در آن حال كه از بطن چپ قلب به حركت در مىآيد روح حيوانى مىنامند و بعد از انشعاب ، شاخهء مغزى آن را روح نفسانى و شاخه‌اى از آن را كه به جگر و ساير اعضا مىرود روح طبيعى گويند . و اين روح حيوانى و منشعباتش غير از آن روحى است كه در قرآن از آن ياد كرده است ، زيرا مراد از آن چيزى است كه در اصطلاح فلسفى بدان نفس ناطقه مىگويند و نفس ناطقه نور مجرّد است ، جرم ندارد و در جسم هم مستقرّ نمىگردد : « . . . و اين غير از آن روح است كه در قرآن مجيد ياد كرد حق تعالى چنان كه گفت :

« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »

« 2 » ، زيرا كه مراد از آن نفس ناطقه است . . . » . « 3 » و در كتاب يزدان شناخت صفحهء 421 ، فرق ميان اين دو روح جسمانى و روح الهى يا نفس ناطقه را به تفصيل بيشترى بيان كرده مىفرمايد : « . . . و چون در اين عالم ، مزاجى پديد آيد كه لطيف‌تر و مستعدتر باشد از مزاج نبات و

هامش
( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 133 .
( 2 ) سوره 17 ( اسرا ) آيه 87 ( به نقل از حاشيهء همين متن ) .
( 3 ) الواح عمادى ، ص 133 .