. وسواس عبارت از قوائى « 1 » است كه وسوسه از آنها پديد ميگردد [ و ] آن قوهء متخيّله است بوفق صورتي كه دارد ، كه در نفس حيواني مستعمل است « 2 » . يعنى عمل مينمايند ، پس حركات قوهء متخيّله ونفس حيواني بمخالفهء يكديگر است . پس روى نفس حيواني بطرف مبادى ميباشد كه أو از آن جدا گشته ودرين محل رسيده . امّا قوهء متخيّله نيست كه بوسوسه پردازد مگر در سينهء آنها هنگامى [ كه ] بفكر مواداند وبعلايق مىپردازند « 3 » . پس برين حالشان ميگذرد ، وبر فكرشان مزيد ميكند واوها « 4 » را بمرتبهء خنس درمىآورد . پس خنس اين قوهء متخيّله بحركت بالعكس است ، بخلاف حركت نفس . بعد از آن ميفرمايد :
. معنى اين كلام [ آنست كه ] خناسى كه عبارت از قوهء متخيّله است ، نيست كه بوسوسه بپردازد « 5 » مگر در سينههائى كه مطيّهء نفس انسانىاند . زيرا مقرر است [ كه ] متعلّق اوّل جهت نفس انساني قلب است ، وبتوسط ايشان ثبوت قوى