على كثيرين ] ] ؛ « 1 » بل بمعنى أنّه متساوى نسبة الفيض على هذه الاعداد ، و كأنّه الكلّ و هو - الاصل . و ليس هذا الكلّىّ ما نفس تصوّر معناه لا يمنع من « 2 » [ و ] قوع الشّركة ، فأنّهم معترفون بأنّ له ذاتا متخصّصة ، و هو عالم بذاته . فكيف يكون معنى عامّا ؟ « 3 » مىفرمايد كه در كلام قدما « تجوّزات » است زيرا كه چون كلام ايشان مرموز مىباشد بنا بر آن كلام ايشان به حسب ظاهر دلالت مىكند بر چيزى كه مراد نيست . پس از اين عبارت ايشان كه در عالم عقل انسان كلّى موجود است كه ظلّ او در اعيان صورت انسان است ، مراد « كلّى » اصطلاحى نيست ؛ چه تصوّر معنى از انسان كلّى مانع نيست از وقوع شركت ؛ زيرا كه ايشان تصريح كردهاند و گفتهاند كه آن انسان كلّى كه در عالم عقل موجود است ذات نورانى است كه مراد اشعه نورانيه مختلف است كه آن اشعه از وى فايض مىشود ، و بر افراد انسانى كه در عالم صورت موجود است و فيوض لايتناهى بر هر شخص انسانى ازلا و ابدا از وى فايض مىشود به قدر استعداد و مادّهء آن استعداد از اوضاع فلكى حاصل مىشود . چه قالب او از مركّبات عنصريّه و نفس او از عالم انوار است . و از جمله اجزاى علّت حوادث عالم كون و فساد اوضاع افلاك است ، پس استعدادات به اوضاع افلاك حادث مىشود . و مناسب آن استعدادات نفس ، بدن از لذّات و آلام جسمانى نفس متأثر مىشود ، از اعمال حسنه و سيئه كه از جوارح صادر مىشود . و نيز اخلاق نفس فايض تغيير مىپذيرد . همچنين اثر فيوض و اشراقات كه از ربّ نوع بر نفس فايض مىشود در بدن [ نيز ] ظاهر مىگردد . [ قوله ] : و اذا سمّوا فى الافلاك كرة كلّيّة . . . لا يعنون به الكلّىّ المشهور [ فى المنطق ] ، [ [ بل . . . الكرة المشتملة على جميع كراته المستلزمة لجميع احواله ] ] ، « 4 » فتعلم هكذا . « 5 » اين تمثيل مناسب واقع شده است ، و بيانش اين است كه « 6 » حكما در افلاك سبعهء سياره ، كرات كليّه و كرات جزئيه بيان كردهاند ، و مراد از آن لفظ كلّى ، كلّى اصطلاحى نيست ؛ زيرا كه نفس تصور مفهوم ياد كردهء « كلّى » مانع است از وقوع شركت در وى ، زيرا كه هر فلك [ را ] هيولى و صورت على حده است ، بلكه مراد از كره آن است كه شامل باشد جميع كرات جزئيه را به جميع احوال او ، زيرا كه كرهء كلّى هر فلك شامل است جميع احوال حامل و تدوير و كرات جزئيه ديگر را ، كما بيّن فى علم الهيئة و النّجوم . همچنين مراد ايشان از اين عبارت كه ربّ نوع كلّى است كلّى اصطلاحى نيست ، بلكه مراد شمول آن ربّ نوع است
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص٤٢
هامش
( 1 ) شيرازى ، ص 376 ، س 4 .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 160 ، س 11 : لا يمنع وقوع .
( 3 ) حك . كربن 2 ، ص 160 ، س 6 الى 12 .
( 4 ) شيرازى ، ص 376 ، س 9 و 10 .
( 5 ) حك . كربن 2 ، ص 160 ، س 12 ، الى ص 161 ، س 1 .
( 6 ) كه چنانچه ( ن ) .