الكتاب الالهى . ] ] « 1 » اين افلاك نوريّه كه افلاطون بيان كرده است همان افلاك است كه بعضى مردم بعد از « قيامت صغرى » مشاهده مىكنند ، چنانچه حق تعالى ، فرموده است :
« 2 » جميع خلايق بعد از فساد قوالب البتّه بروز مىكند به نزد مبادى عاليه ، زيرا كه مانع ادراك عالم ملكوت كه نفس از آن عالم است بدن و تعلقات بدن [ است ] ، و بعد از رفع مانع البتّه مشاهدهء عالم ملكوت ميسر شود . و مراد از « ارض » كه در اين آيه واقع شده است ارض اول است ، و مراد از « سماوات » سيرها است به نزد محققين صوفيه ؛ پس معنى حقيقى اين آيه آن است كه در وقتى كه تغيير مىيابد حالها و سيرها كه ارض و سماوات است هر شخص را حقيقت اعمال حسنه و سيئهء او منكشف مىشود ، زيرا كه جميع كائنات مطوّر است در عرش كه فلك اعظم است به مذهب صوفيه ، و در جميع افلاك به مذهب اشراقيان .
« 3 » اى شديدة الحرّ ، و تخصيص نمودن مصنّف مشاهدهء افلاك نوريه را به بعض ناس مشعر است به آنكه مراد از اين بعض ، متوسطين در علم « 4 » و عمل يا متوسطين در سعادت ، يا متوسطين در فضيلت بوده باشند زيرا كه مشاهدهء آن افلاك نوريه بدون نجات از اكثر اخلاق رذيله ممكن نيست ، و ناقصان و اشقيا را مشاهدهء آن افلاك ميسر نمىشود ، « لخفة موازينه . » [ قوله ] : و حكى عن نفسه أنّه يصير فى بعض احواله بحيث يخلع بدنه و يصير مجرّدا عن الهيولى ، فيرى فى ذاته النّور و البهاء ، ثمّ يرتقى الى العلّة « 5 » الالهية المحيطة بالكلّ . فيصير كأنّه موضوع فيها معلّق بها ، و يرى النّور العظيم فى الموضع الشّاهق الالهى . ما هذا مختصر [ ه ] . . . « 6 » يعنى افلاطون مىگويد كه من بعد از خلع بدن چيزى را كه در عالم انوار مشاهده كردهام تمام آن را نمىتوان بيان كرد ، بلكه آنچه بيان كرده مىشود شمهاى از آن احوال خواهد بود ؛ زيرا كه عالم معنى را نهايت نيست و عالم صورت و لفظ متناهى است . و مراد از « موضوع شاهق الهى » نور محيط به جميع انوار است ، كه آن را به لفظ موضع و محل تعبير نموده مىشود . و از غايت تعلّق و نفس مناسبتى كه افلاطون را به عالم انوار بوده است خود را