تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤

عاليه بدون توغّل در تألّه حاصل نمىشود . قوله : و لست اعنى بهذه الرئاسة التغلّب . « 1 » يعنى مراد من از لفظ رياست كه ذكر كرده‌ام حكومت و رياست ظاهر نيست كه خليفة اللّه مىبايد كه بر خلايق استيلا به حسب ظاهر داشته باشد ، بلكه مراد آن است كه استحقاق خلافت او راست و اگرچه به حسب اقتضاى اوضاع افلاك او در غايت خمول بوده باشد . قوله : بل قد يكون الامام [ المتألّه ] مستولياً ظاهراً . « 2 » [ [ مانند بعضى انبيا و بعضى ملوك مثل اسكندر و كيخسرو و بعضى صحابه ، رضى اللّه عنهم . ] ] « 3 » قوله : و قد يكون خفيّاً و هو الّذى سمّاه الكافّة « القطب » . و ان كان فى غاية الخمول . « 4 » و ازين عبارت معلوم شد كه مراد از رياست [ رياست ] معنوى است نه صورى و نيز معلوم شد كه قطب عبارت از شخصى [ است ] كه متوغّل در تأله باشد ، خواه [ ظاهر ] باشد و خواه مخفى . و در اخبار نبويّه مذكور است كه در هر زمان قومى از اقطاب و ابدال در عالم موجود مىباشد و رئيس همه يك شخص مىباشد ، آن را غوث نيز مىگويند . و امير سيّد محمّد گيسودراز كه از جملهء متأخّرين مشايخ صوفيه [ است ] در يك مكتوب از مكتوبات خود ، كه به مريد خود ارسال داشته است ، احوال اقطاب و ابدال را مفصلا نوشته است . و چون خالى از غرايب نبود بنا بر آن در اين مختصر ثبت افتاده . امير مذكور آن مكتوبات را « بحر المعانى » نام نهاده است :

المكتوب الخامس عشر فى مشاهدة المقصود

اى محبوب شاهدان حضرت لا يزالى كه از چشم خلايق مستورند جز اهل حقيقت كه وجود ايشان حقيقت شده باشد ، ديگرى ايشان را نبيند ، و از ايشان كس‌اند كه خواجهء عالم ، صلعم ، فرمود : « بدلاء امّتى سبعة . » و اين هفت بدلا در هفت اقليم مىباشند ؛ هر ابدالى در اقليم [ ى ] و چون يكى از ايشان ارتحال مىكند « 5 » يكى را از صوفيان به جاى مرتحل نصب مىكنند و همان نام كه او را مىباشد هم بدان نام مىخوانند ، و اسماى بدلاى سبع اين هفت است :

هامش
( 1 ) حك . كربن 2 ، ص 12 ، س 10 .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 12 ، س 10 .
( 3 ) اقتباس از شيرازى ، ص 24 ، س 10 و 11 .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 12 ، س 11 و 12 .
( 5 ) و يكى را . . . ( ن ) .