نيست ، و اين مذهب مردود است نزد جمهور ؛ زيرا كه عنايت الهى مقتضى اتصال هر ذى - كمال است به كمال خود ؛ و كمال نفس در اين است كه از جميع تعلقات مجرد شده و اصل مجردات شود . و اگرچه اين دليل اقناعى است و ليكن حق اين است كه نفوس كامل در علم و عمل را اصلا مناسبت به صياصى نمىباشد و انجذاب بدون مناسبت ممكن نيست ، پس آن نفوس به صياصى منجذب نمىشود مطلقا ؛ و ظاهر اين است كه بعضى نفوس كامل در علم و عمل مىباشد البته ، كما تدلّ عليه الاخبار و الاثار المتواترة . و اگرچه اين دليل نيز ظنى است ، زيرا كه مىتواند بود كه كمال در علم و عمل ممكن نباشد و آن نفوس را كه كامل در علم و عمل مىدانند كامل نبوده باشد و ليكن به طريق مشاهدهء نوريهء قلبيه ظاهر شده است به ارباب قلوب كه بعضى نفوس در علم و عمل كامل مىشوند و آن نفوس به عالم صورت متوجه نمىشوند اصلا و به مقتضاى ما كذب فؤاد ما رأى ، خطا در مشاهدهء قلبيه ممكن نيست . پس ثابت شد كه جميع نفوس ابدا مبتلاى صياصى نمىباشند . و براهين تجرد نفس ناطقه بسيار است كه ذكر آن موجب تطويل است ، و حكماى مشائين گفتهاند كه نفوس سعدا بعد از مفارقت بدن در عالم نور و سرور از لذات عقليه ابدا متلذد مىباشند ، و نفوس ناقصان و اشقيا و متوسطين على طبقاتهم اگر مبتلاى جهل مركب بوده باشد نجات ايشان محال است ، و اگر جاهل به جهل بسيط بودهاند بعد از زمان طويل كه آن جهل بسيط زايل مىشود نجات مىيابند ، و اين قوم به معاد جسمانى اصلا قائل نيستند و افلاطون و قدماى حكما گفتهاند كه نفوس متوسطين و ناقصان و اشقيا بعد از فناى ابدان متوجه تدبّر ابدان ديگر مىشوند ، مناسب اخلاق مكتسبه . و ليكن اين قوم اختلاف كردهاند در اينكه ابدان انسانى را به ابدان انسانى ديگر انتقال ممكن است يا نى ؟ قومى گفتهاند كه به جميع ابدان جميع انواع مركبات از معادن و نبات و حيوان و انسان ممكن است .
طايفهاى گفتهاند كه به ابدان انسانى ممكن نيست . قومى گفتهاند كه به ابدان نبات ممكن نيست . و قومى گفتهاند كه به ابدان جماد ممكن نيست . و مذهب افلاطون و محققين قدما اين است كه به ابدان انسان و نبات و جماد نقل ممكن نيست . بلكه به ابدان حيوانات انتقال مىكند .
اما امتناع نقل به بدن انسان بدان سبب است كه بدن انسانى باب الابواب است به مذهب ايشان ، پس اگر نفس منتقل به او متعلق شود لازم مىآيد تعلق دو نفس به يك بدن ، و اين محالست ؛ زيرا كه هر شخصى در خود يك انائيت ادراك مىكند . و اما به ابدان نبات و جماد نقل بدان سبب ممتنع است كه غرض از نقل به ابدان ديگر اين است كه به واسطهء آلام جسمانى نور اسفهبد از اين عالم متنفر مىشود و در عالم نور بدون صيصيه بماند ، و آلام جسمانى در ابدان نبات و جماد حاصل نمىشود ، زيرا كه نبات را حواس نيست و جماد را اصلا قوا موجود نيست ؛ و اين مراتب نقل را اسامى مختلفه است . اما انتقال از ابدان انسانى را نسخ مىگويند ؛ و به ابدان حيوانى را مسخ ؛ و به ابدان نبات را فسخ ؛ و به ابدان جماد را رسخ
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١٤٩