[ قوله ] : فهي باصرة و مبصرة . « 1 » [ [ زيرا كه مانع ادراك مرتفع شده است و علت ادراك باقى است ، به خلاف نفوس ما كه محجوب علايق جسمانى است [ و ] به سبب شواغل بدنيه از ادراك مجردات محروم است ] ] « 2 » ، و بعد از قطع تعلق از ابدان اگر هيئات كه مانع رؤيت انوار مجرده است بالكليّه زايل شده باشد ادراك مشاهدهء جمال انوار عقليه او را حاصل مىشود ، و الا مدت ديگر در حجاب بوده در فراق مشاهدهء ايشان مىسوزد ، و بعد از زوال جميع هيئات ادراك انوار عقليه مىكند . و چنانچه آينه - كه به كدورات و نفوس تاريك شده باشد - چون بر آتش داشته شود بعد از زمان ما صاف شده قابليت ظهور صور پيدا كند ، همچنين هر نفس كه از بدن مفارقت مىكند چون فى الجمله كدورت و غيريت جسمانيت با خود مىدارد پس ناچار به نار عبور مىكند تا صاف شده قابليت تجلى جمال الهى پيدا مىكند ، كما قال اللّه تعالى :
« 3 » مراد از « ظالم » كافر است كه جاهل است به جهل مركب ، زيرا كه او چون ظلم بر نفس خود كرده است لاجرم ابدا در حجاب خواهد بود و مشاهدهء بقاى انوار عقليه او را اصلا حاصل نخواهد شد ، نعوذ باللّه منه . قوله :
المقالة الخامسة فى المعاد و النبوّات و المنامات
و فيها فصول « 4 » چون از احوال مبادى و ما يتعلّق بها فارغ شد شروع كرد در بيان معاد . قوله :
فصل
« 5 » اين فصل در بيان تناسخ است كه مذهب قدماى حكما و افلاطون است و [ [ تناسخ عبارت از انتقال نفوس اشقيا است بعد از فساد ابدان انسانى به ابدان ديگر كه مناسب آن ابدان است در اخلاق و افعال . طايفهاى از حكما كه ايشان را تناسخيه مىگويند گفتهاند كه نفوس جرمى دائم انتقال مىكند از يك بدن به بدن ديگر و خلاصى آن به عالم نور ممكن