منكر قوت جسمانى است و لهذا مقدمات عقليه را انكار مىكند . و شيطان عبارت از اين منكر ، و ملك عبارت از قوت عاقله است نزد اهل تحقيق و بصيرت . قوله : فهو اذن قوّة لزمت عن النّور الاسفهبد فى الصيصيّة ، و لا جل أنّها ظلمانيّة منطبعة فى البرزخ تنكر [ ال ] انوار المجردة و لا تعترف الّا بالمحسوسات . « 1 » [ [ و چون ثابت غير هارب ، و مقر غير منكر است ] ] « 2 » ؛ پس ثابت شد كه اين قوت حاصل شده است از تعلق نور اسفهبد به صيصيه در صيصيه ، و چون اين قوت ظلمانيه است منطبع شده است در دماغ و بنا بر آن انكار مىكند انوار مجرده و عالم عقل را ؛ و بجز از محسوسات چيز ديگر را قبول نمىكند . پس هر كه [ را اين ] قوت حاصل مىشود و - آن كه اين قوت بر قوت عاقلهء او غالب بوده باشد - او اصلا به مجردات عقليه قائل نمىشود و نه تحقيقا و نه تقليدا :
« 3 » و ما بين اين دو مرتبه ، مراتب ، بسيار است . و كمال هر شخص به قدر غلبهء قوت عاقله است بر اين قوت ؛ و نقصان هر كس به قدر غلبهء اين قوت است بر قوت عاقله ، و اللّه يلهم الصّواب و اليه المآب . قوله : و ربّما تنكر نفسها و تساعد فى المقدمات ، فاذا وصلت الى النّتيجة ، عادت منكرة . « 4 » يعنى از عجايب احوال اين قوت اين است كه انكار مىكند وجود خود را ؛ و بر اين مطلوب مقدّمات ترتيب مىدهد ؛ و چون نتيجه مىرسد و مىبيند كه صحيح نيست باز انكار مىكند آن انكار را ، مانند سوفسطائيه كه انكار جميع وجود اشياء نمودهاند و چون از اثبات اين عاجز آمدهاند انكار نموده ، شك در شك شده « 5 » راه ضلالت پيمودهاند ؛ نعوذ باللّه عن طريق - الضلالات . قوله : و التّذكّر و إن كان من عالم الافلاك ، الّا أنّه يجوز أن يكون قوّة يتعلّق بها استعداد ما للتّذكّر . « 6 » جواب سؤال مقدر است و تقرير سؤال اين است كه : چون تذكر از عالم افلاك است ، و قوت عاقله مذكّر است ، پس وجود قوت ديگر ضرورى نيست ؟ و جواب اين است كه از خواب خطرات متعارضه معلوم مىشود كه مثبت غير منكر است و اگر چه مذكّر در حقيقت قوت عاقله است و ليكن از اين خطرات متعارضه معلوم مىشود كه يك قوت جسمانى موجود است كه او را استعداد تذكر معانى معقوله از عالم افلاك حاصل شده است . و خلاصهء جواب اين است كه