بيكسان را كس تويى در هر نفس * من ندارم در دو عالم جز تو كس
يك نظر سوى من غمخواره كن * چارهء كار من بيچاره كن
گر چه ضايع كردهام عمر از گناه * توبه كردم عذر من از حق بخواه
روز و شب بنشسته در صد ماتمم * تا شفاعت خواه باشى يك دمم
از درت گر يك شفاعت در رسد * معصيت را مُهر طاعت در رسد
اى شفاعت خواه مشتى تيره روز * لطف كن شمع شفاعت بر فروز
ديدهء جان را بقاى تو بس است * هر دو عالم را رضاى تو بس است
داروى درد دل من مهر توست * نور جانم آفتاب چهر توست
هر گهر كان از زبان افشاندهام * در رهت از قعر جان افشاندهام
زان شدم از بحر جان گوهر فشان * كز تو بحر جان من دارد نشان
حاجتم آن است اى عالى گهر * كز سر فضلى كنى در من نظر « 1 »
پى نوشتها
[ 1 ] - هفت قران : ظاهرا اشاره به تمام از منه و دورانهاست . براى معنى ( لواء ) و احاديث آن ( رك :
شماره 5 بخش اسدى طوسى در همين كتاب . )
[ 2 ] - و سقيهم : اشاره به آيهء شريفهء : 21 سورهء هل اتى ( - الانسان ) : . . .
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً
.
[ 3 ] - اشاره است به سورهء هل اتى كه در شأن على ( ع ) و اهل البيت ( ع ) نازل شده است .
[ 4 ] - اشاره است به : لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار .
[ 5 ] - مُقِرّ - معترف ، اقرار كننده .
[ 6 ] - مامضى : آنچه گذشته است .
[ 7 ] - هشت جنّت : خُلد - دار السلام - دار القرار - جنّت عدن - جنت المأوى - جنت النعيم - عليّين - فردوس ) .
هامش
( 1 ) منطق الطير ، دكتر محمد جواد مشكور ، كتابفروشى تهران ، چاپ دوّم ، ص 24 .