تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
در شأن تو گفت ايزد پاك * لولاك لما خلقتُ الافلاك اى بر سر هر پيمبرى تاج * يك قصّهء توست شام معراج قرآن كريم حجّت توست * خوشبخت كسى كز امّت توست گر زانكه تو بت نمىشكستى * اسلام نبود و حق پرستى توحيد به ما تو ياد دادى * بتخانه و بت به باد دادى اى معنى ممكنات درياب * اى خواجهء كائنات درياب ما غير تو دادرس نداريم * درياب كه هيچكس نداريم اى آنكه تو يار بينوائى * فريادرس و گرهگشائى درياب كه ما گناهكاريم * امّيد شفاعت از تو داريم تنها نه منم به غم گرفتار * غم از دل هر كه هست بردار اى جان جهان فداى جانت * « شهرى » است غلام آستانت « 1 »
هامش
( 1 ) بانگ تكبير ، از انتشارات حسينيّه ارشاد ، 1347 ه . ش ، تهران ، ص 164 .