تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

محمد رضا خزائلى معاصر

34 آفتاب حق

خورشيد عشق را ، ره شام و زوال نيست * بر هر دلى كه تافت ، در آن دل ضلال نيست در آسمان دلبرى و آستان عشق * نور جمال دلبر ما را مثال نيست هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم * تا شوق اوست ، جان و دلم را ملال نيست با نام احمد است كه دل زنده مىشود * دل را بيازماى كه كارى محال نيست اى آفتاب حق كه تويى ختم مرسلين * با روشنىّ روى تو ، بدر و هلال نيست حدّ كمال و حكمت و انوار معرفت * تنها تويى و غير تو حدّ كمال نيست تا تو شفيع خلقى و درياى رحمتى * اميد عفو هست و نشان و بال نيست در صحنهء حيات و به طومار كائنات * آيين پاك منجى ما را همال نيست ما عاشقان و پيرو راه محمّديم * بهتر ازين طريقت و راه و روال نيست