شب رفت و صبح آمد ز پى دوران ظلمت گشت طى * پروانگان شمع وى جمعاند در هر انجمن
از مكّه پيدا شد گلى در شورهزارى سنبلى * آمد خوش الحان بلبلى ، كند آشيان ، زاغ و زغن
دُرّ يتيمى در عرب از ( آمنه بنت وهب ) * تا بد از آن در روز و شب نور خداى ذو المنن
ناخوانده درس استاد شد ويرانهها آباد شد * كاخ كرم بنياد شد ، خار مظالم ريشهكن
يكتاپرستى دين او ، صلح و صفا آيين او * از خامهء شيرين او شد زنده آداب و سنن
حق بر ضلالت چيره شد روشن فضاى تيره شد * چشم كواكب خيره شد بر آن مه پرتو فكن
آوازهء شاه عرب ، پيغمبر عالى نسب * از روم و شامات و حلب بگذشت تا چين و ختن
احمد ابوالقاسم كزو ، شد دين حق با آبرو * از پيشوايان برده او ، گوى فصاحت در سخن
خرگه به عرش افراخته ، سايه به فرش انداخته * كاخى ز دين پرداخته ، ايمن از آفات و فتن
جبريل خواند در سما بعد از ثناى كبريا * مدح رسول مصطفى ، وصف نبىّ مؤتمن
شاهى كه جبريل امين سايد به درگاهش جبين * حوران فردوس برين بگزيده در كويش وطن
برد يمانى در برش ، تاج رسالت بر سرش * برد از صفا خاك درش رونق ز فردوس عدن
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص١٥٢