صبح قيامت كه سر ز خاك برآرد * دل رود اول به جستجوى محمد ( ص )
يا رب در روز رستخيز ، مريزان * ابروى ما به آبروى محمد ( ص )
خوشه نچينى ( رسا ) ز خرمن فيضش * تا ننهى سر به خاك كوى محمد ( ص ) « 1 »
درّ يتيم
با صد هزاران جلوه شد از پرده بيرون ماه من * تا ماه گردون را كند محو جمال خويشتن
دل روشن از سيماى او جان سرخوش از صهباى او * شاهى كه خاك پاى او شد سرمهء چشمان من
كوكب بدان تا بندگى گوهر بدان رخشندگى * سلطان بدان بخشندگى نشنيده كس اندر ، ز من
آمد امير كاروان محبوب دل آرام جان * ديدار يار مهربان از دل برد رنج و محن
ساقى كرم كن جام را تا پخته سازد خام را * درهم شكن اصنام را كامد نگار بت شكن
شاها ز مسكين ياد كن دلخستگان را شاد كن * جان را ز غم آزاد كن تا خرّمى بخشد به تن
مشعل ز علم افروخته اوراق ظلمت سوخته * خياط رحمت دوخته بر قامت او پيرهن
روشنتر از مه روى او خوشبوتر از گل موى او * چون قامت دلجوى او سروى نرويد در چمن
هامش
( 1 ) ديوان كامل دكتر رسا ، اثر طبع دكتر رسا ، كتابفروشى باستان ، مشهد ، 1348 ه . ش ، ص 4 .