شاهى كه چون فراشت لواى پيمبرى * بگسسته شد ز خيمهء پيغمبران طناب
با مهر اوست جنّت و با حبّ او نعيم * با قهر اوست دوزخ و با بغض او عذاب
با مهر او بود به گناه اندرون نويد * با قهر او بود به صواب اندرون عقاب
شيطان به صُلب [ 3 ] آدم گر نور او بديد * چندين چرا نمود ز يك سجده اجتناب
زان شد چنين ز قرب خداوندگار دور * كاندر ستوده گوهر او داشت ارتياب [ 4 ]
مقرون به قرب حضرت بيچون شد آنكه او * سلمان صفت نمود به وصل وى اقتراب
امروز جلوهاى به نخستين نمود و گشت * زين جلوه چشم گيتى انگيخته ز خواب
يرليغى [ 5 ] آمدش به دوم جلوه از خداى * كاى دوست سوى دوست به يك ره عنان بتاب
پس برد مركبيش خرامانتر از تذرو * جبريل ، در شبيش سيه گونتر از غراب
بر باد پا برآمد و زى ميزبان شتافت * جبريل همعنانش و ميكال همركاب
بنشست بر بُراق سبك پوى گرم سير * و افلاك در نوشت الى منتهى الجناب
چندان برفت كش رهيان [ 6 ] و ملازمان * گشتند بىتوان و بماندند بىشتاب
و آنگه به قاب قوسين اندر نهاد رخت * و آمد ز پاك يزدان او را بسى خطاب
چون يافت قرب وصل ، دگرباره بازگشت * سوى زمين ، ز نه فلك سيمگون قباب [ 7 ]
اندر ذهاب [ 8 ] ، خوابگه خود نهاد گرم * هم خوابگاه خويش چنان يافت در اياب [ 9 ]
از فرّ پاك مقدمش امروز گشتهاند * احباب در تنعّم و اعدا در اضطراب
جشنى بود ز مقدم او در نُه آسمان * جشنى دگر به درگه فرزند بوتراب [ 10 ] « 1 »
پى نوشتها
[ 1 ] - و الشّمس : اشاره است به آغاز سورهاى به همين نام :
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها
: « سوگند به
هامش
( 1 ) ديوان اشعار محمد تقى بهار ، جلد اول ، انتشارات امير كبير ، تهران ، چاپ دوم ، 1344 ه . ش ، ص 5 .