ملك الشعراى بهار ( 1266 - 1330 ه . ش )
محمد تقى بهار فرزند ملك الشعراء محمد كاظم صبورى بزرگترين گويندهء پارسى در چند قرن اخير تاريخ ادبى ايران است .
وى شاعرى گرانمايه ، محقّقى بزرگ و نويسنده و استادى فعّال و سياستمدارى ورزيده بود . در سنين جوانى به جاى پدر ملك الشعراى آستان قدس رضوى شد . بهار در انواع شعر قديم و شيوههاى نو و اشعار اجتماعى و خلق تركيبات و مضامين تازه ، استادى كم نظير بود .
تصحيح تاريخ سيستان ، مجمل التواريخ و القصص ، و تصنيف سبك شناسى در سه جلد از جمله آثار تحقيقى اوست .
ديوان اشعارش در دو جلد چاپ شده است .
30 در جشن ولادت رسول اكرم ( ص )
اى آفتاب گردون تارى شو و متاب * كز برج دين بتافت يكى روشن آفتاب
آن آفتاب روشن شد جلوهگر كه هست * ايمن ز انكساف و مبرّا ز احتجاب
بنمود جلوهاى و ز دانش فروخت نور * بگشود چهرهاى و ز بينش گشود باب
شمس رُسُل محمّد مرسل كه در ازل * از ما سوا اللّه آمده ذات وى انتخاب
تابنده بُد ز روز ازل نور ذات او * با پرتو و تجلّى بىپرده و نقاب
ليكن جهان به چشم خود اندر حجاب داشت * امروز شد گرفته ز چشم جهان حجاب
تا ديد بى حجاب رخى را كه كردگار * بر او بخواند آيت و الشّمس [ 1 ] در كتاب
رويى كه آفتاب فلك پيش نور او * باشد چنان كه كتّان در پيش ماهتاب [ 2 ]