از رسالت همنوا گشتيم ما * همنفس هم مدّعا گشتيم ما
زنده هر كثرت ز بند وحدت است * وحدت مسلم ز دين فطرت است
پس خدا بر ما شريعت حتم كرد * بر رسول ما رسالت ختم كرد
لا نبى بعدى [ 2 ] ز احسان خداست * پردهء ناموس دين مصطفى است
قوم را سرمايهء قوّت ازو * حفظ سرّ وحدت ملت ازو
حق تعالى نقش هر دعوى شكست * تا ابد اسلام را شيرازه بست
قوّت او هر كهن پيكر شكست * نوع انسان را حصار تازه بست
تازه جان اندر تن آدم دميد * بنده را باز از خداوندان خريد
امّتى از ما سوى بيگانهاى * بر چراغ مصطفى پروانهاى
امّتى از گرمى حق سينه تاب * ذرّهاش شمع حريم آفتاب
حُريّت زاد از ضمير پاك او * اين مىنوشين چكيد از تاك او
مرسلان و انبيا آباى او * اكرم او نزد حق اتقاى [ 3 ] او
كل مؤمن اخوةُ [ 4 ] اندر دلش * حريّت سرمايهء آب و گلش
همچو سرو آزاد فرزندان او * پخته از قالوا بلى پيمان او
جلوهء او قدسيان را سينهسوز * بود اندر آب و گل آدم هنوز [ 5 ]
مسلم استى دل به اقليمى مبند * گم مشو اندر جهان چون و چند
مىنگنجد مسلم اندر مرز و بوم * در دل او ياوه گردد شام و روم
دل به دست آور كه در پهناى دل * مىشود گم اين سراى آب و گل
امّت مسلم ز آيات خداست * اصلش از هنگامهء قالوا بلى است
تا خدا « ان يطفئوا » [ 6 ] فرموده است * از فسردن اين چراغ آسوده است
ما كه توحيد خدا را حجّتيم * حافظ رمز كتاب و حكمتيم
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 135
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص١٣٥