تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
فضولِ نفس حكايت بسى كند ساقى * تو كار خود مده از دست و مى به ساغر كن
[ غزل 389 / 5 ص 794 ]

ناسزا

؛ نالايق ، ناسزاوار ، غير مستحق ، كار بد ، ناصواب :
اينش سزا نبود دلِ حق گزارِ من * كز غمگسارِ خود ، سخنِ ناسزا شنيد
[ حافظ ]

گر

؛ صورت ديگر اگر و ار در زبان پارسى و از ادات شرط است . كه تعليق و ترتّب فعلى را بر فعلى ديگر مىرساند . فعلى كه تعليق مىشود ، [ جزا ] و فعلى كه جزا بر آن مترتّب است ، [ شرط ] ناميده مىشود . فعل جزا مشروط است به حصول شرط و بعد از ادات ( اگر ، گر ، ار ) مفاد آن ، شكّ و ترديد در حصول فعل است ، هرگاه شرط ، ممتنع و نفى آن قطعى باشد ، مرسوم قدما اين است كه آخر فعل شرط و جزا ( ى ) ملحق مىكنند . اگر فعل مثبت باشد ، در اين حال ، مفاد آن نفى است كه از امتناع شرط ، مستفاد و اگر فعل ، منفى باشد ، مفاد آن اثبات است بنابر قاعدهء ( نفى در نفى ، اثبات است ) زيرا نفى امتناع ، مقتضى امكان يا وجوب فعل است . مانند :
ور مركّب نيستى از نيكوى * جانم از عشقش ، مركّب نيستى
[ لباب الألباب ج 2 ص 12 ] ( شرح مثنوى شريف 3 / 903 )

عدّت

؛ به ضمّ عين و تشديد دال هم وزن مدّت ؛ ساز و برگ ، استظهار ، ساز و ساخت جنگ ، ساز لشكر ، سلاح و آلت جنگ ، يقال كونوا على عدّه : يعنى بر آمادگى باشيد ، ( منتهى الارب ) ، آنچه مهيّا شود براى مقابله با حوادث روزگار از مال و سلاح ( اقرب الموارد )

كفّاره

؛ ( اوع ) هر چيز كه بدان گناه را پاك گردانند از صدقه و روزه و مانند آن ، آنچه گناهان را بپوشند ، پوشانندهء گناه و آن بدل جنايت باشد كه بزه سوگندان بدان