( 11 )
ثناء
؛ [ عربى ] ، آفرين ، كلام جميل ، تمجيد ، تعريف ، تحسين .
« دلخواهتر ثناها آنست كه بر زبان گزيدگان و أشراف رود . » [ كليله و دمنه ] مدح ، مديحه ، وصف به مدح ، منقبت ، ستايش به مدح و در فارسى با كردن و گفتن و گستردن به كار رفته است :
ثناها است پيرِ خرابات را * كه شست از دلم لوثِ طامات را
[ حزين لاهيجى ]
شنو دعاىِ مرا ، پس بخوان ثناىِ مرا * كه نامِ محتشمان را ، ثنا كند معروف
[ اديب صابر ]
اى غايب از نظر كه شدى همنشينِ دل * مىگويمت دعا و ثنا مىفرستمت
[ حافظ ، غزل 91 / 7 ص 198 ]
بجز ثناىِ جلالش مساز وِردِ ضمير * كه هست گوشِ دلش محرمِ پيامِ سروش
[ حافظ ، غزل 278 / 8 ص 572 ]
سَنْجَدْ
؛ از سنج يدن [ پسوند مصدرى ] و سختن به معنى وزن كردن چيزى را با ترازو و جز آن مقايسه كردن ، برابر كردن [ حاشيهء برهان ، معين ]
در اين جا ، ارزيدن ، لايق بودن ، لياقت داشتن ، برابرى كردن :
به جايى كه پر خاش جويد پلنگ * سگِ كارزارى چه سَنْجَدْ به جنگ
[ فردوسى ]
يكى داستان زد سوارِ دلير * كه رو به چه سنجد به چنگالِ شير
چه سنجد بد انديش با بختِ تو * به پيشِ پرستندهء تختِ تو
[ فردوسى ]