تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
و اهل لغت يكى از معانى آن را به معنى كام و آرزوى نفس آورده‌اند . [ حبيش بن ابراهيم تفليسى ، وجوه قرآن / 33 ] و در تفسير
« وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ »
گفته شده : « انّه لا عقول لهم . [ ابن منظور ، لسان العرب ، مادهء هوى ] و در ادب عربى هم در مقابل عقل به كار رفته است . « ابن دريد » در « مقصورهء » خود گويد :
و آفة العقل الهوى فمن علا * على هواه ، عقله فقد نجا
[ خطيب تبريزى ، شرح مقصورهء ابن دريد ص 191 ] در ادب فارسى نيز خرد ( عقل ) و هوى در مقابل هم قرار گرفته است . ناصر خسرو [ ديوان / 392 ] گويد :
و گر عِنانِ خرد ، داده‌يى به دستِ هوى * چو اسب لانه سر افشان و بىعِنان شده‌يى
[ فيلسوف رى - صص 181 و 182 - دكتر مهدى محقّق ]
من از ورع ، مى و مطرب نديدمى زين پيش * هواىِ مغبچگانم در اين و آن انداخت
[ حافظ ، غزل 17 / 6 ص 50 ]
ز كارِ ما و دلِ غنچه ، بس گِرِه نگشود * نسيمِ گل چو دل اندر پىِ هواىِ تو بست
[ غزل 33 / 3 ص 82 ]
هواىِ كوىِ تو از سر نمىرود ، آرى * غريب را دلِ سرگشته ، با وطن باشد
[ غزل 156 / 6 ص 328 ]
مفلسانيم و هوايِ مى و مطرب داربم * آه اگر خرقهء پشمين به گرو نستانند
[ غزل 188 / 4 ص 392 ]
ما در درونِ سينه ، هوايى نهفته‌ايم * بر باد اگر رَوَد ، دلِ ما ، زان هوا رود
[ غزل 215 / 2 ص 446 ]
گرت هواست كه با خضر همنشين باشى * نهان ز چشمِ سكندر ، چو آبِ حيوان باش
[ غزل 268 / 3 ص 552 ]