تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
جان‌هاىِ پاكبازان خون شد در اين بيابان * يك مشت گندم آخر در خرمنى چه سنجد ؟
[ عطّار ]
زهدِ من با تو چه سنجد كه به يغماىِ دلم * مست و آشفته به خلوتگهِ راز آمده‌يى
[ حافظ ، غزل 419 / 6 ص 854 ]
گريهء حافظ چه سَنْجَدْ پيشِ استغناىِ عشق * كاندرين طوفان ، نمايد هفت دريا ، شبنمى
[ حافظ ، غزل 461 / 9 ص 938 ]

نعت

؛ وصف كردن چيزى را به خوبى كه در وى باشد و در چيز قبيح استعمال نمىشود [ مخصوصا توصيف نيكو ] ، صفت ، خصلت [ بيش‌تر در مورد خدا و رسول به كار مىرود . ] بر خلاف وصف كه در حسن و قبح هر دو استعمال مىشود . مراد و مفاد از بيت اينست كه به موجب نصّ آيهء 56 قرآن كريم [ در سورهء احزاب ( 33 )
« إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً »
. [ - خدا و فرشتگانش به روان پاك اين پيغمبر ، درود مىفرستند ، شما هم اى اهل ايمان بر او صلوات و درود فرستيد . ] خدا و فرشتگانش بر رسول درود مىفرستند و نعت خداوند ربّ الارباب و خالق ، سزاوار پيامبر است ، نه مدح و ستايش شاعرى كه مخلوق است و در عالم خلق و نقص بسر مىبرد .

حضرت

؛ پيشگاه ، مرتبهء ذات حق ، نزد ، حضور ، درگاه

فضول‌گوى

؛ ياوه‌گو ، بيهوده‌گو ، آن كه در امورى كه از حقّ و حدّ او بيرون است ، [ بىجهت در كار ديگران ] دخالت كند .
تا كى برى عذاب و كنى ريش را خضاب * تا كى فضول گويى و آرى حديثِ غاب
[ رودكى ]
مرا به زندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر أسرارِ علمِ غيب كند
[ حافظ ، غزل 183 / 1 ص 382 ]