در مصراع دوم - مىگويد : در شب معراج ، تو ، به نهايت علوّ رسيدى و بر عرش پاى نهادى . « سنايى » در « حديقه » در فصل « اندر ترجيح او بر پيغمبران عليه و عليهم السّلام » چنين آورده است :
انبيا ز آسمان پياده شدند * ازو ساده به سوىِ ساده شدند
از پى خجلت آدم از دل و جان * بر دَرَت رَبَنَّا ظَلَمْنا خوان
نوح در حصنِ عصمتت جَسته * روح در چاكرى كَمَر بَسته
تاج بر سر نهاده ميكاييل * غاشيه بر كَتِف نهاده خليل
موسىِ سوخته بر آذرِ تو * أرِنى گوى گشته بر درِ تو
با ثناىِ تو عقد بسته به هم * در عَزَب خانه عيسىِ مريم
با طبق روحِ قدس و روحِ امين * منتظر مانده بر يسار و يمين
بر گرفته ز عرش پردهء نور * بر دهان مانده ناىِ خواجهء صور
رفعت ادريس از ثناىِ تو يافت * سدره ، جبريل از براىِ تو يافت
خضر ، آتش به باد سينه سپرد * آب حيوان ز خاكِ پاىِ تو بُرد
بسته بودى نقابِ درويشى * چون گشادى تو قفل در پيشى
شرفِ قاب از آن نقاب فزود * رفعتِ عرش ، زينتِ تو ، ربود
جانِ روحانيان ، دلِ تو ، بديد * ديده بر سر نهاد و پيش كشيد
اهلِ هفت آسمان ، نهان مانده * سرِ انگشت در دهان مانده . . .
روىِ روحانيان ، سوىِ درِ تُست * كامشب آيينِ عَرضِ لشكرِ تُست . . .
[ حديقة الحقيقة صص 207 - 213 ]
مذهب
؛ جاى رفتن ، طريقه ، روش ، شعبهيى از دين
گر مذهبِ ، مردمانِ عاقل دارى * يك دوست بسنده كن كه يك دل دارى
[ كليله و دمنه ، باب برزويهء طبيب ، ص 53 ، چاپ مينوى ]