ميوهيى فرو نيايد امّا آن نقش ديوار را اگر چه چنين است بىفايده نيست از بهر آن كه اگر كسى در زندانى زاييده شد جمعيت خلقان نديد و روى خوبان نديد در آن زندان بر در و ديوارهاى زندان اگر نقشها بيند و صورتهاى خوبان بيند و شاهدان و عروسان بيند و صورت تجمّل پادشاه بيند و تاج « 1 » و تخت بيند و صورت بزم و مجلس و صورت مغنيّان و رقّاصان بيند از آنجا كه إلف جنسيت است باز پرسد و فهم كند كه بيرون اين زندان عالميست و شهرهاست و چنين صورتهاى زيباست و چنين درختان ميوه دارند ، كه اينجا نقش كردهاند آتشى در نهاد او افتد كه چنين چيزها در عالم هست و ما زنده در گور مانده ؟ و اين نعره بر آرد و به اهل زندان گويد :
اى قوم ازين سراىِ حوادث حذر كنيد * خيزيد سوى عالَمِ علوى سفر كنيد
جانِ كمال يافته در قالبِ شما * و آنگه شما حديثِ تَنِ مختصر كنيد ؟
عيسى نشسته پيشِ شما وانگه از سَفَه * دلتان دهد كه بندگىِ سُمِّ خر كنيد ؟
اى روحهاىِ پاك درين تودههاىِ خاك * تا كى چو خس أهلِ سَقَر مستقر كنيد
ديرست تا دَمامه دولت همى زنند * اى زنده زادگان سر ازين خاك بر كنيد . . .
كفر
؛ ناسپاسى كردن ، انكار كردن و پوشاندن نعمت خداوند را ، ضدّ ايمان آوردن ، خلاف دين و ايمان ، بىاعتقادى به اسلام ، از دينى بجز اسلام پيروى كردن :
كفر و اسلام در رهش ، پويان * وَحْدَهُ لا شَريكَ لَه گويان
بد نماند ، چون اشارت كرد ، دوست * كفر ، ايمان شد ، چو كفر از بهرِ اوست
[ جلال الدّين محمّد بلخى ]
خيالاتِ نادانِ خلوت نشين * به هم بر كند عاقبت ، كفر و دين
[ بوستان سعدى ]
خمِ زلفِ تو ، دامِ كفر و دين است * ز كارستانِ او ، يك شمّه اين است
[ حافظ ، غزل 56 / 1 ص 128 ]
هامش
( 1 ) - و تخت و تاج نسخه .