كفرِ زلفش ، رهِ دين مىزد و آن سنگين دل * در رهش مشعله از چهره بر افروخته بود
[ حافظ ، غزل 205 / 4 ص 426 ]
چه دوزخى چه بهشتى ، چه آدمى چه مَلَك * به مذهبِ همه ، كفرِ طريقت است ، امساك
[ حافظ ، غزل 293 / 4 ص 602 ]
در مذهبِ طريقت ، خامى نشانِ كفر است * آرى طريقِ دولت ، چالاكى است و چُستى
[ حافظ ، غزل 426 / 6 ص 868 ]
فكرِ خود و راىِ خود ، در عالَمِ رندى نيست * كفر است در اين مذهب ، خودبينى و خود رايى
[ حافظ ، غزل 484 / 10 ص 984 ]
كفن باف
؛ كفن بافنده ، تهيّه كنندهء كفن :
ستارگان ، كَفَنِ خلق را ، « سليم » ببين * چو عنكبوت ، چه با اضطراب مىبافند
[ محمّد قلى سليم ] [ فرهنگ معين ]
نعلين
؛ تثنيهء نعل ، يك جفت كفش ، كفشى كه از پوست گوسفند كه رنگ آن بنابر معمول زرد ؛ و گاه نوك آن برگشته است ، را گويند . اين نوع كفش ، پاشنه ندارد و در محلّ پاشنهء آن ، نعل آهنين كوبند و پشت باز است . اين قسم كفش ، مخصوص فقها و طّلاب علوم دينيّه است .
« پس نعلين برداشت و آن خادم را نعلينى چند بر گردن زد . » [ نوروزنامه ]
پرستار ، نَعلَينِ زرّين به دست * به پاى ايستاده ، سر ، افكنده پست
[ فردوسى ]
حجاب راهِ موسى گشت نَعلَين * تو با نَعلَين بگذشتى ز كونَيْنْ
طيلسانِ موسى و نعلَينِ هارونت چه سود ؟ * چون به زيرِ يك ردا ، فرعون دارى صد هزار
[ سنايى ]
به جُست و جوىِ او ، بر بامِ افلاك * دريده و هم را نَعلَينِ ادراك
[ نظامى ]