بعثت
؛ اسم مصدر از بعث ، رسالت ، فرستادگى و ارسال ، برانگيختن ، فرستادن ، زنده كردن [ مردگان ] بعثت پيغمبر : فرستاده شدن پيغمبر از جانب خدا به خلق .
مكتب
؛ دبيرستان . ج مكاتب ، جاى كتاب خواندن ، جايى كه در آن نوشتن آموزند و كودكان را تعليم كنند ، :
در مكتبِ ادب ، ز وراىِ خرد ، نهاد * استادِ غيب ، تختهء تهديد ، در بَرَم
[ انورى ص 328 چاپ مدرّس ]
پس از نه سالگى ، مكتب رها كرد * حسابِ جنگ شير و اژدها كرد
[ نظامى ]
در مكتبِ جان ، ز شوقِ نامت * لوحِ « أرِنى » ز سر گرفته
[ جمال الدّين محمّد عبد الرزّاق ]
كودكانِ مكتبى از اوستاد * رنج ديدند از ملال و اجتهاد
[ جلال الدّين محمّد ]
چون در آيى از درِ مكتب ، بگو * خير باشد اوستا احوالِ تو
پادشاهى پسر به مكتب داد * لوح سيمينْشْ ، در كنار نهاد
[ گلستان سعدى ]
در طىّ داستان « معلّم كتّابى ديدم . . . در « گلستان » مىخوانيم : . . . مكتب وى را به مصلحى دادند پارسا و سليم . . . » و در غزل لطيف « جلال الدّين محمّد بلخى » در مجلّد اوّل كليّات شمس [ ص 145 - 146 ] مىخوانيم :
چو عشق را تو ندانى ، بپرس از شبها * بپرس از رُخِ زرد و ز خشكىِ لبها . . .
هزار گونه ادب ، جان ز عشق آموزد * كه آن ادب نتوان يافتن به مكتبها
ميانِ صد كس ، عاشق چنان پديد بُوَد * كه در سحر مهِ تابان ميانِ كوكبها . . .