تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
بسى گشتم در اين خرگاهِ شش طاق * شگفتىها بسى ديدم در آفاق

معلّق

؛ آويخته شده ، مربوط ، آويزان :
با پُشتِ چو حلقه ، چند گويى * وصفِ سرِ زلفكِ مُعَلَّق
[ ناصر خسرو ] چرخ معلّق كنايه از آسمان است :
آسمان كشتىِ اربابِ هنر مىشكند * تكيه آن به كه بر اين بحرِ معلَّق نكنيم
[ حافظ غزل 371 / 4 ]

مسدّس

؛ [ صفت مفعولى از تسديس عربى ] ؛ داراى شش ركن ، عضو ، غيره ، سطحى در شش گوشه ، شش ضلعى ، شعر مسمّطى كه هر بند آن داراى شش مصراع باشد ، در اصطلاح ، مسدّس نامند . مسدّس عالم ( گيتى ) و كنايه از شش جهت است كه « جهات ستّه » : بالا و پايين و پيش و پس و چپ و راست عالم باشد .
از دمِ خلقِ تو در مسدّس گيتى * بوىِ مثلّث به هر مشام بر آمد
[ ديوان خاقانى / 146 چاپ مرحوم سجادى ]

شهر روان

؛ شهروا « مخفّف شهر روا » گويند يكى از پادشاهان ظالم طبيعت ، زر قلب و ناسره زد و آن را شهروا نام كرد و بنا بر شدّت و تندى خوى ، در ملك خويش رايج گردانيد و در غير ملك او به هيچ نمىگرفتند .
بزرگ زادهء نادان به شهروا ماند * كه در ديار غريبش ، به هيچ نستانند
[ گلستان سعدى ]