از آنها را نقل كرده ، و در ( ص 8 ) گويد كه وى در نجف هماره به لباس خشن و طعام جشب بسر مىآورد و غذاء خود را به فقرا و أيتام ايثار مىكرد ، و در بلايا و حوادث دهر صابر و شاكر و با وقار و عظمت بود ، و قامتى معتدل و بدنى لاغر و چشمانى فرو رفته داشت ، و من در آنجا چندى در كتاب « فصول » و بعضى از مباحث هيئت و علوم معقول در نزد وى درس خواندم ، و در اواخر عمر خود هماره مترنم بدين مقال بود :
آنكه دايم هوس سوختن ما مىكرد * كاش مىآمد و از دور تماشا مىكرد
انتهى . و از آنچه گذشت با ملاحظهء بعضى از جاهاى ديگر چنين برآيد كه اساتيد درس او چندين نفراند : اول شيخ راضى نجفى ( 1290 ) . دويم پدرش حاج شيخ محمد باقر ( 1235 ) . سيم ميرزاى رشتى ( 1312 ) . چهارم ميرزاى شيرازى ( 1230 ج 3 ش 414 ) .
و چندين نفر نيز در نزد او درس خواندهاند : اول برادرش مرحوم حاج آقا نور اللّه ( 1346 ) صاحب « رساله » . دويم فرزندش مرحوم آقا شيخ محمد رضا ( 1287 ) .
و آن مرحوم كتابى در « تفسير » تأليف كرده كه داراى بسى از اخبار محبت و ولايت و بعضى از دقائق عربيت و ادبيت است و همانا تا آخر آيه 20 سورهء بقره
( فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ )
بيشتر نرسيده .
در ملحقات « تذكرة القبور : 78 » نوشته كه وى طبع شعرى هم داشته و اين دو شعر را از او آورده « 1 » :
رازى كه نه گفتند و نيش نام نهادند * نى دم زد از آن راز و نيش نام نهادند
باستشاره رندان گسستهام تسبيح * بيار خوشهء تا كى كه استخاره كنم
و بالاخره وى پس از مدت چهل و يك سال و يازده ماه قمرى و بيست و نه روز عمر ،
هامش
( 1 ) اين مطلب اشتباهست و اين دو شعر را در ملحقات « تذكرة القبور » از مرحوم سيد محمد على آقا مجتهد خالوى صاحب عنوان دانسته ، چنان كه در شرح حال او نيز ( در ج 4 ش ( 560 ) گذشت . م .