تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 1441

مساهمون:

ص١٤٤١
شاعران بينى كه نظم طبعشان پاشيده است * همچو نثر از جامهء وزن است سرتاپا عرى غير نام شاعران نكته‌سنج و نكته‌دان * نيست نامى در جهان جز ننگ بين گر شاعرى همچو ابراهيم مردى كز عرض در روزگار * شد مجرد گوهر ذاتش كه آمد جوهرى اصل دانش شاخ حكمت بيخ فضل و معرفت * بحر ذوق و كوه عشق و طبع ابر آذرى عنصرى عنصر نظامى نظم و فردوسى مقام * حافظى مشرب ظهيرى طبع و چاكر انورى محتشم حشمت فرزدق فطرت و خاقان غلام * بر امامى او امام و مجد مجد همگرى از محيط فضل او يك قطره طوفان البكاء * كافكند فلك جبال اندر كنارش لنگرى خواجه‌گى مىخواست آمد چاكر شاه شهيد * در دودنيا يافت شاهى باللّه از اين چاكرى آسيه خصلت خجسته فطرتى احيا نمود * قبر آن مرحوم را از همت و نيك اخترى در نود بعد از هزار و دو صد هجرى طلب * از بها تاريخ فوتش كرد از دانشورى كلك سحرانگيز او بنوشت اين مصرع تمام : * همره سلطان دين آيد بمحشر جوهرى
1253