شاعران بينى كه نظم طبعشان پاشيده است * همچو نثر از جامهء وزن است سرتاپا عرى
غير نام شاعران نكتهسنج و نكتهدان * نيست نامى در جهان جز ننگ بين گر شاعرى
همچو ابراهيم مردى كز عرض در روزگار * شد مجرد گوهر ذاتش كه آمد جوهرى
اصل دانش شاخ حكمت بيخ فضل و معرفت * بحر ذوق و كوه عشق و طبع ابر آذرى
عنصرى عنصر نظامى نظم و فردوسى مقام * حافظى مشرب ظهيرى طبع و چاكر انورى
محتشم حشمت فرزدق فطرت و خاقان غلام * بر امامى او امام و مجد مجد همگرى
از محيط فضل او يك قطره طوفان البكاء * كافكند فلك جبال اندر كنارش لنگرى
خواجهگى مىخواست آمد چاكر شاه شهيد * در دودنيا يافت شاهى باللّه از اين چاكرى
آسيه خصلت خجسته فطرتى احيا نمود * قبر آن مرحوم را از همت و نيك اخترى
در نود بعد از هزار و دو صد هجرى طلب * از بها تاريخ فوتش كرد از دانشورى
كلك سحرانگيز او بنوشت اين مصرع تمام : * همره سلطان دين آيد بمحشر جوهرى
1253