كلمهء ( جوهرى ) متسجل و معروفاند . و اينك اين قصيده از صاحب عنوان در مدح حضرت امام على النقى ( عليه السلام ) كه در « طوفان البكاء » در آتشكده يازدهم ما بين شعله اول و دويم نوشته اينجا نقل مىشود :
چو سر برآرد از اين تيرهخاكدان گندم * بطعن آدم خاكى كشد زبان گندم
صفى ز خوردن گندم بهشت باغ بهشت * نيافت زيب ز خوان پيمبران گندم
نه جان گريزى از آن دارد و نه جسم گزير * به قدر مشك به قيمت چو زعفران گندم
ظاهرا در اينجا يك بيت مشتمل بر سؤال از نسخهاى كه نزد ما است افتاده .
جواب داد كه آدم فريبخوردهء او است * فريب داد و برون كردش از جنان گندم
ز غيرت پدرانش نمىخرند به هيچ * رود چو خرمن مه گر بر آسمان گندم
ز آدميت ننگ پدر بعالم خاك * نخورده آل نبى دانهاى از آن گندم
جهان فضل على النقى امام امم * كه وقت سرزدن او را است مدحخوان گندم
ز لطف رأى منيرش بخاره گر گذرد * ز خاره خوشه برويد در آن ميان گندم
بخشم ، سايس قهرش بخوشه گر نگرد * شود به خاك سيه تا ابد نهان گندم