ز حق اگرچه بفردوس جاودان شد نهى * نكرد ميل در اين تيرهخاكدان گندم
بنزد همت والاى خويش يكسان ديد * اگر ز سنبله جو ، يا ز كهكشان گندم
بوفق خواهش اگر جستى از فلك خرمن * بطنز گر طلبيدى ز آسمان گندم
عيان شدى ز مكان تا بلامكان مزرع * وز آن بيان شدى أجرام اختران گندم
چو در مجاهده نفس خواست طعمه ز حق * ز ننگ باب چو ناورد در گمان گندم
از آن مجاهده باليد جو چو خرمن ماه * در اين مقدمه كاهيد چون كتان گندم
اگرنه فيض تو روزى رسان شود مشكل * دمد ز كشت مزار جهانيان گندم
ز جنب قهر تو پهلو اگر زند دشمن * چنانكه از سر آتش سپندسان گندم « 1 »
شها ! ملك خدما ! جوهرى ز مزرع دهر * نيافته است به مقدار نيم نان گندم
از اين رديف مرا مقصد اين بود كز من * نموده خواست حريفى بامتحان گندم
هامش
( 1 ) ظاهرا جواب اين شرط در نسخه ما افتاده . منه .