و « شرح تجريد الاصول » پدرش و « عين الاصول » و « مفتاح الاصول » را ذكر كرده نوشته : كتابى در علم اصول در نهايت تنقيح ، انتهى . و اگر آن غير از چهار كتاب مذكور باشد بايد شماره تأليفات را بيست و سه بدانيم .
در « روضات » فرمايد : آن جناب بزرگوارى بود وقور و غيور و شفيق و مهربان بر رعيت و زيردستان ، و صاحب همتى عالى در كفايت مئونات و تحمل زحمات ايشان ، و در سفر سامرهء مباركه با شيخ جعفر نجفى همراه بوده و از آن جناب معجزهء غريبهاى از ائمهء بزرگوار مدفون در آن مكان مقدس حكايت نموده ، انتهى .
و همانا در اين سال وبائى سخت در ايران حادث شد ، چنان كه در عنوان قبل وفات آقا محمد على نجفى را هم به همان مرض نوشتيم ؛ و مرحوم حاجى بعنوان فرار از و با از شهر كاشان كه مسكن او بود بقريه نراق كه وطن آبا و اجدادى او بود رفت .
در « روضات » فرمايد : كه نقل شده كه وى در آنجا قدغن نمود كه هيچكس خبر كسانى را كه وفات مىكنند به او ندهد تا روزى زنى از مستضعفات براى كارى نزد وى آمد و مرگ برخى از بزرگان را نزد او اظهار داشت ، آن جناب فرمود مگر نشنيدهاى كه ما امر كردهايم كه كسى خبر كسانى را كه وفات مىكنند بما ندهد ؟ آن زن گفت من هم بههمينجهت خبر به تو ندادهام و الا تا امروز قريب ده هزار نفر از اين مرض وفات كردهاند ! مرحوم حاجى بمحض شنيدن اين سخن شروع باسهال و قى كه از لوازم اين مرض است نمود و پس از چند ساعتى روح شريفش بفردوس اعلى انتقال يافت ، آنگاه نعش شريف او را بنجف اشرف نقل نموده و در پشت سر حضرت مقدسه بجانب صحن مطهر دفن كردند ، انتهى .
و هم در « روضات » نوشته كه از بعضى شاگردان او نقل شده كه در أوانى كه جثه شريف او را بعتبات عاليات مىبردند در يكى از منازل من آن را ديدم كه قراء در نزد آن بقرائت قرآن مجيد مشغول بودند ، و به جهت التحام آن جسد مطهر و حرارت هوا مىترسيدم كه بوى ناملايم از آن ظاهر شود ، اما بر خلاف چون نزد آن نشستم بوئى خوش و پاكيزه همچون بوى مشگ از آن ظاهر مىبود ، انتهى .
و در « منتخب التواريخ ، باب 3 » فرمايد : سنگ ممتازى بر قبرش مفروش است .
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 1239
مساهمون: ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
ص١٢٣٩