احداث قنوات و تأسيس صدقات جاريه همتى بسزا مىنمود و چند كس با او بمنازعه برخاسته و همه مغلوب مىشدند ، تا آخر در 6 شوال سنه 1213 چنان كه در ( ص 370 ) فرموده وفات كرد ، و 24 نفر پسر و چندين دختر برجا نهاد كه از آن جمله حاجى عبد الرحيم خان بود ، و او فرزند دويم خان بزرگ و مانند پدر از معاريف رجال يزد بود ، و علاوه بر بزرگى خانوادگى چون دختر ويس خان زند از طايفه كريم خان را بزوجيت داشت بههمينجهت نيز اعتبار و اهميتى پيدا كرد ، و چنان كه در « تاريخ يزد : 377 » نوشته بعد از وفات برادر بزرگ خود حاج علينقى خان ( كه در سنه 1219 واقع شده ) حاكم يزد گرديد ، و بعد از چندى معزول شد و سالها در تهران توقيف بود و آخر مرخص شده و بيزد آمد و بعد از چندى در آنجا در سنه 1237 وفات كرد ؛ چنان كه در ( ص 378 ) نوشته .
و دختر او ام هانى صاحب اين عنوان است كه وى از شعراء يزد بوده و در « تاريخ يزد : 275 » او را عنوان نموده و دربارهء وى نوشته كه : زنى فاضله و كامله و طبعش بسخنان بكر حامله بوده ، و سالها بدون شوهر بسر برد و آخر به سيدى محترم شوهر كرد و بدون فرزند رو بسراى آخرت آورده . آنگاه اين اشعار را از او نقل كرده :
در بوستان چو چشم تو آغاز ناز كرد * سوسن زبان طعن بنرگس دراز كرد
و هم از او است :
خال بكنج لب يكى ، طره مشكفام دو * واى به حال مرغ دل ، دانه يكى و دام دو
محتسب است و شيخ و من ، صحبت عشق در ميان * از چه كنم مجابشان ، پخته يكى و خام دو
تا كه فرموده :
هركه بگويد اين غزل بخشمش از صطبل خان * توسن خوشخرام يك ، استر خوشلگام دو
كان كرام جواد خان ، كز دل و از كفش برد * مايهء جود هر زمان ، بحر يكى غمام دو
پس نوشته كه گويند در حال نزعش كنيزى انگشترئى قيمتى را از دستش بيرون مىكرده ، وى چشم گشود و اين بيت را خواند يا سرود :
كمفرصتاند مردم دنيا به هوش باش * پر مىكنند بسمل در خون طپيده را !