پس از نقل كلام مستدرك فرمايد : انصاف اينكه اين سخن خالى از اعتساف نخواهد بود ، چه اولا ( گذشته از اينكه مجرد اشتمال كتابى بر نقل از كتاب ديگرى موجب معروفيت و احراز مقامى مرضى نيست و خصوصا تا تمكن بر منقول عنه ) در منتهى تتبعات فائقه و تصرفات رائقهاى است كه موجب تلقى بقبول و مقام مرضى در نزد فحول شده ، و اين امرى است كه بر ناظر در آن پوشيده نمىباشد ، ثانيا اينكه گفته اغلاطى در آن است درست نيست چه اغلاط آن به اين اندازه كه او ذكر كرده نمىباشد بلى همانطورىكه براى همه مؤلفين اغلاطى رخ مىدهد براى او هم رخ داده ، چنانكه مىبينيم در « خلاصه علامه » اغلاطى واقع شده ، و « رجال ابن داود » اغلاطى بىنهايت دارد و اگرچه بعضى از قاصرين وقوع اغلاط در رجال ابن داود را انكار نموده و در مقام رد سيد نقاد آن گفته :
ما انصف الصهباء من * ضحكت اليه و قد عبس
و سيد بحر العلوم در رد اين راد فرموده :
قد أنصف الصهباء من * أزال عنها ما التبس
انتهى . و اين فقير خود شفاها از مرحوم مؤلف « درة البيضاء » شنيدم كه فرمود مراد از سيد نقاد مير مصطفى تفريشى است كه در « نقد الرجال » اغلاطى از رجال ابن داود ذكر كرده و مراد از راد بر آن شيخ فرج اللّه حويزهاى است كه او در « ايجاز المقال » رد بر سيد نمود و وقوع غلط را انكار كرده ، انتهى .
و در « مصفى المقال : 394 » بعد از ذكر منتهى المقال و مؤلف آن فرمايد :
وى جمع كثيرى از روات را بزعم اينكه آنها مجاهيلاند ترك كرده ، ليكن منهج درست آن است كه مرحوم ميرداماد ( قدس سره ) در « رواشح » فرموده كه : مجهول اصطلاحى كه ببودن او در سند ، حديث ضعيف مىشود ، آن است كه ائمه رجال حكم بجهالت او نموده باشند مانند اسماعيل بن قتيبة و بشير مستنير و على بن احمد بن اشيم و غيره ، و اما غير معلوم الحال كه از ذكر او يا از مدح يا ذم او سكوت نمودهاند ، بايد مجتهد مظان استعلام حال او را از تتبع در طبقات و اسانيد و مشايخ و اجازات و سير و تواريخ و انساب بنمايد تا حالش معلوم و اجتهاد او دربارهاش واضح گردد ، و همانا مستقل بر وى استدراك فرموده ، و همچنين شيخ محمد على آل كشكول كتابى بنام « اكمال