تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
امين او را معرفى نمود . سيد متوجه شده كه يك نبوغ فكرى در اين جوان موجود است كه بايد در يكى از حوزه‌هاى علميه پروريده شود ، و بشيخ محمد امين فرمود : شما بچه منظور بكربلا آمده‌ايد ؟ گفت براى زيارت ، سيد گفت لازم است اين فرزند را براى تحصيل بكربلا واگذاريد و مخارج او هم در عهده من مىباشد ، و بنا بر آن شيخ محمد امين او را بكربلا واگذاشت و شيخ مدت چهار سال در آنجا خدمت سيد محمد و شريف العلماء درس خواند تا در سنه 1236 قضيه والى بغداد و محاصره كربلا پيش آمد و مردم آن بكاظمين هجرت كردند و شيخ هم بكاظمين رفت و با بعضى از أهل دزفول كه براى زيارت آمده بودند و موفق نشدند بدزفول برگشت ، و پس از يك سال يا اندكى بيشتر دوباره بكربلا آمد و يك سال يا قدرى زيادتر نيز آنجا نزد شريف العلماء درس خواند و بعد بنجف رفت و باز يك سال يا بيشتر در نزد شيخ موسى نجفى تحصيل كرد و سپس بدزفول برگشت و بعد از چندى در سنه 1240 بعزم زيارت مشهد مقدس حركت كرد و در ضمن مىخواست تا علماء ايران را هم ببيند و از اندوخته‌هاى علمى آنان نيز استفاضه كند ، مادرش او را ممانعت كرد و بناء بر استخاره نهادند ، يا للعجب كه اين آيت مبارك بيامد :
« لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ » !
و نيز براى بردن برادر خود شيخ منصور بهمراه ، قرآن عظيم را گشودند اين آيه آمد :
سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ ! .
لا جرم ، آن دو برادر حركت نموده تا ببروجرد رسيدند ، و آن اوقات مرحوم حاج ملا اسد اللّه در آن شهر برياست علمى مشهور و از أنوار تدريس خود اطراف را روشن مىنمود ؛ شيخ با وى ملاقات و حاجى ملا اسد اللّه پس از پىبردن بمقامات عاليه او يك ماه او را در بروجرد نگاهداشت و آن جناب در آن مدت بنص « المآثر : ص 140 » بمجلس درس او مىرفت ، ليكن در زندگانى و شخصيت ( ص 67 ) شاگردى او را نسبت بحاج ملا اسد اللّه انكار نموده . و به‌هرحال از آنجا باصفهان آمد و آيا در اين حركت از بروجرد باصفهان بقم نيز رفته يا نه ، در اين صفحه فرمايد درست معلوم نيست ، و در اصفهان بمجلس درس سيد حجة الاسلام حاضر شد ، اتفاقا در همان روز اول ورود مسأله‌اى را كه چند روز بود عنوان و در آن اشكالى نموده بودند و هيچ‌كس جواب نمىداد ، آن جناب جواب آن را بيكى از شاگردان بيان كرد و او روز ديگر به سيد عرضه داشت ، و سيد خيلى تعجب نمود