تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
عصر بود و در غزل ثانى سعدى محسوب مىگرديد ، انتهى . همانا ما در ( ج 1 عنوان 140 ص 78 ) نوشتيم كه حاجى ميرزا آقاسى غزلى گفته بدين مطلع :
ساقى بده رطل گران زان مى كه دهقان پرورد * انده برد ، غم بشگرد شادى دهد جان پرورد
و گفتيم كه ميرزا محمد تقى سپهر و فروغى بسطامى و حكيم قاآنى هريك اين مطلع را گرفته و غزلى بر روى آن گفته‌اند ، و اينك غزل صاحب عنوان را كه به جهت طولانى بودن آن بايد گفت قصيده‌ئى است اينجا مىآوريم :
ساقى بده رطل گران زان مى كه دهقان پرورد * انده برد غم بشگرد شادى دهد جان پرورد زان داروى درد كهن پيمانه‌ئى در ده به من * كش خضر در ظلمات دن چون آب حيوان پرورد برخيز و ساز باده كن فكر بتان ساده كن * از بهر عيش آماده كن لعلى كه مرجان پرورد جامى بكش تا جم شوى با أهل دل محرم شوى * خضر مسيحادم شوى انفاست انسان پرورد تامى بساغر كرده‌ام كوثر بدست آورده‌ام * با شاهدى مى خورده‌ام كو باغ رضوان پرورد بر نفس كافر كيش من طعن مسلمانى مزن * زيراكه مير انجمن بايد كه مهمان پرورد گر خواجه از روى كرم من بنده را بخشد چه غم * پاكيزه دامان لاجرم آلوده دامان پرورد بگزيدهء پير مغان رندى است از بخت جوان * كز طفليش مام جهان ز آب رزستان پرورد گر بر خرابى بگذرى سويش بخوارى ننگرى * كايام گنج گوهرى در كنج ويران پرورد شوريده و شيدا كند هر دل كه دلبر جا كند * عين بقا پيدا كند هر جان كه جانان پرورد گر صاحب چشم ترى ، گوهر بدامان پرورى * كز گريه ابر آذرى درهاى غلطان پرورد مشكن دل مرد خدا زيراكه بازوى قضا * صد كافر اندازد ز پا تا يك مسلمان پرورد در بند نفسى موبه‌مو ، هامون بهامون كو بكو * يزدان نجويد هركه او در پرده شيطان پرورد چون دل به جائى شد گرو هم كم بگو هم كم شنو * كاسرار خود را راهرو بهتر كه پنهان پرورد گر سالك ديرينه‌ئى درياب روشن‌سينه‌ئى * تحصيل كن آئينه‌اى كان نور يزدان پرورد آن خسرو شيرين دهن خندد به آب چشم من * چون ابر گريد در چمن گل‌هاى خندان پرورد خط بر لب نوشش نگر چون مور بر تنگ شكر * يا طوطىاى كوبال و پر در شكرستان پرورد