دايم از كوشش تو و چو توئى * قوت و قوت رسد به اين اولاد
تا اينكه فرمايد :
اى كه أنواع مرگ پرسيدى * ايزد انواع زندگيت دهاد
در « دانشوران خراسان : 227 » نوشته كه اين منظومه سؤال را ميرزا بابا در 25 بيت و بضميمه نامه منثورى خدمت آن جناب فرستاده و او جواب را در 27 بيت و انواع موت را از ذاتى ، اضطرارى ، اختيارى و چهار قسم ( ابيض - اخضر - اسود - احمر ) بشرح بيان فرموده .
و هم مرحوم ميرزا محمد تنكابنى ( ره ) در موقعى كه به سفر مشهد مقدس مىرفته در سبزوار با او ملاقات و مقالاتى نموده و خود در « قصص العلماء » تفصيلى از آن نوشته كه كاشف صدق چيزى است كه در « المآثر » درباره او - يعنى مؤلف « قصص العلماء » - ذكر كرده است .
و بالاخره ، اينك اين غزل از آن جناب براى زينت اين كتاب نوشته مىشود :
شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست * منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست
نيست يك مرغ دلى كش نفكندى بقفس * تير بيداد تو تا پر بپرى نيست كه نيست
موسئى نيست كه دعواى أنا الحق شنود * ور نه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
چشم ما ديده خفاش بود ور نه ترا * پرتو حسن به ديوار و درى نيست كه نيست
گوش اسرار شنو نيست و گرنه أسرار * برش از عالم معنى خبرى نيست كه نيست
و هم او فرمايد :
نه فلك را حركت بود و نه در قطب سكون * گر نبودى به زمين خاكنشينانى چند
وفات حاجى :
در رساله آقاى اسرارى ( ص 85 ) درباره وفات آن جناب شرحى نوشته بخلاصه اينكه در بيست و پنجم ماه ذىالقعده سنه 1289 آن بزرگوار مانند همهروزه بمجلس تدريس حاضر شد و با اينكه محل درس مبحث طبيعيات « أسفار » بود ، فرمود چون آخر عمر است ميل دارم خدا را ملاقات كنم درحالىكه بحثم در ذات و صفات وى و بر زبانم نام مباركش جارى باشد ، آنگاه شروع بدرس و بيان علت و معلول فرمود