هادى دين اصل حكمت حاوى فقه و اصول * تا روان شد طاير روحش سوى خلد برين
بيهقى پاى نياز آورد بيرون زد رقم * ( گنج حكمت آمده در سبزوار اينك دفين )
نقل كردهاند ؛ كه دلالت بر 1289 دارد ، و ديگر هرچه تاريخ در هر كتاب به نظر رسيده همه 1290 است ، چنانكه خود اين فقير قريب به پنجاه سال قبل از اينكه هنوز « مطلع الشمس » را نديده بودم اين دو بيت را گفتم و در بياضى كه خاص اشعار خودم مىباشد و در فهرست كتب ملكى خويش آن را ديوان دويم خود قرار دادهام نوشتهام :
حكيم اسرار راد فخر زمان و زمين * آن سبزوارى كه بود هادى اهل يقين
تولدش در غريب مدت عمرش حكيم * وفاتش آمد غفير گفته معلم چنين
و بههرحال ، بعد از وفات وى جسد مطهرش را در بيرون دروازه سبزوار معروف بدروازه نيشابور به طرف مشرق - چنان كه در رساله آقاى اسرارى ( ص 88 ) نوشته - بفاصله سيصد قدم بنا بر وصيتى كه فرموده بود در زمين ملكى خود دفن كردند ، و بعد از چند سال در سنه 1300 - چنانكه در « مطلع الشمس » در ضمن اشعارى نوشته - بدستور مرحوم ميرزا يوسف مستوفى الممالك ، تكيه و بقعهئى بر آن بناء نمودند ، و تا كنون آن بقعه مباركه معروف و مشهور و زيارتگاه نزديك و دور است و در محيط آن عماراتى عالى و باغى باصفا واقع شده ، و به حمد اللّه تعالى ما را هم زيارت آن مزار كثير الانوار دست داده .
اينك شرح ازواج و اولاد آن مرحوم :
در ( ص 452 ) نوشتيم كه آن جناب بعد از وفات زوجه اوليه خود ، دختر ملا محمد عارف كرمانى را بزوجيت اختيار نمود ، و بعد از آمدن بكرمان چندى كه شد دختر مرحوم حاج ميرزا محمد أخبارى را گرفت ، و بعد از چندى سيدهاى از أهل قريه ريوند سبزوار را بنكاح خود درآورد كه بجمله چهار زن بشوند ، و از اين زنها چنان كه در ( ص 66 ) نوشته سه پسر و چهار دختر بهم رسانيدند ، و از اين سه پسر اول آقا محمد كه مادرش زنى از أهل ايزى ( كه قريهاى است در چهار كيلومترى سبزوار به طرف مشرق ) بوده . دويم آقا عبد اللّه كه مرد فاضلى بوده از دختر حاجى ميرزا محمد . سيم آقا جلال الدّين از سيدهء ريونديه . و اينك شرح احوال آقا محمد ( ره ) .