تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
و در ( سطر 8 و 14 ) عده آن كسانى را كه از جذبه او هلاك شدند چهارده نفر نوشته ، و در ( سطر 9 ) فرمايد : متأسفانه هرچه كوشش نمودم نتوانستم اشعار را بدست آورم ، آن‌گاه در ( سطر 18 ) خودكشى درويشى مجذوب را ( كه فرمايد در اواخر عمر مرحوم حاجى واقع و مفصلا از شاگردان او و ديگران شنيده‌ام ) نقل كرده است . اينك اشعارى كه شيخ مفيد داور ( قدس سره ) فرموده و وعده به آوردنش داديم نوشته مىشود :
حاج و هاج آن سناد اهل دين * پيشوا و هادى شرع مبين بود جان بخشاى قلب راستان * يادگار از علم و فضل باستان اين شنيدستم كه آن عالىجناب * جذبه‌اش مىبرد انسان را ز تاب هركه او را بود عشقى در نهاد * مىكشيدش قول او سوى مراد زين جهت جمعى از او شيدا شدند * محو روى دوست سرتاپا شدند آن يكى خود را به دريا كرد غرق * و آن يكى تن را به آتش ساخت حرق وان ديگر حلقوم خود را چاك كرد * جا ز خاك تيره بر افلاك كرد وان ديگر در بيشهء مازندران * ناپديد آمد ز خلق اين جهان عشق كرده است و كند اين كارها * نيست داور كذب اين گفتارها
بالجمله ، علاوه بر اين شاگردانى كه نوشتيم ، بعضى ديگر نيز بطريق مكاتبه از وى استفاده يا حضورا با او مقالاتى نموده‌اند ، از آن جمله ميرزا باباى مستوفى گركانى كه در ( 1315 ) بيايد . در « طرائق 3 : 191 » شرحى نوشته كه با ملاحظه « الذريعة 12 : 250 » بخلاصه اين مىشود كه ميرزا بابا سؤالى نظما نوشته و خدمت آن جناب فرستاد كه بعضى از اشعار آن اين است :
اى حكيمى كه چون تو فرزندى * مادر دهر در زمانه نزاد وادى عشق را توئى هادى * سالكان طريق را تو مراد
تا اينكه فرمايد :
در سه‌جا موت داده‌اند نشان * عارفان طريق راه رشاد
و مرحوم حاجى نيز بنظم جوابى داده كه بعضى از آن اين است :
اى عزيزى كه چون تو بابائى * ايزد أبناء معرفت را داد
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 464 | ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )