تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
سى و نهم ملا على رضا نزيل كابل . چهلم شيخ على اصغر سبزوارى . در منشآت مرحوم فرصت شيرازى ( ص 407 ديوان ) شرحى نوشته بخلاصه و مفاد اينكه آن جناب را در يك دوره درس چنان نفس گرمى بوده كه در شاگردان وى اثرى خاص نموده و چند نفر از آن مستسقيان باده عشق و صفا كه جامى از دست حق‌پرست آن ساقى بزم محبت و وفا نوشيده‌اند ، تاب تحمل آن را نياورده ، بدمستى آغاز و يكباره بكشف راز پرداختند ، و در هريك جذبه‌اى پيدا شده خود را پروانه‌وار از شعلهء شمع جمال كبريائى گداختند ، يعنى بعبارة اخرى هريك خود را بنوعى هلاك ساختند ، بدين توضيح كه سيد عبد الغفور جهرمى چون از سبزوار برگشت آتشى افروخت و خويش را به آتش حرق ساخت ، و محوى بتبريز رفته بتيغ بىدريغ خود را كشت ، و هما خويشتن را در درياى مازندران غرق كرد ، و ميرزا محسن مجذوبانه در جنگل مازندران ناپديد شد ، انتهى . و در رساله آقاى اسرارى ( ص 15 ) نوشته كه تدريس آن جناب بطورى بوده كه هر شنونده را از حال طبيعى خارج و مفتون كلمات عاليه خود مىكرده ، و اگر مستمع كم‌استعداد مىبود حالت جذبه و بيخودى به او دست مىداد و خردش زايل مىگشت ، و اين جمله از اشعارى كه يكى از شاگردانش در وصف آن مرحوم و كيفيت تعليم و بيان وى سروده مستفاد مىگردد ، و چهار پنج نفر را تعداد مىنمايد كه در نتيجه حضور در حوزه درسش و چيدن دانه‌هاى حقايق و معرفت و لبالب شدن أصداف گوش آنها از مرواريد و جواهرات دقايق حكمت بالاخره سپهسالار عقل و خرد مغلوب جذبه گشته و در وادى بهت و حيرانى سرگشته و بالجمله هركدامى از فرط شوق خود را بدام بلائى دچار و هر نفرى خود را از شدت عشق بورطه‌ئى گرفتار مىنمودند ، آن‌گاه يك فرد از اشعارى را كه ما اينك از مرحوم شيخ مفيد داور ( قدس سره ) مىنويسيم نقل كرده ، و نه او مىنويسد كه اين شاگرد چه كسى بوده ، و نه در « آثار عجم » كه احوال شيخ مفيد مذكور را نوشته ، ذكر كرده كه او شاگرد صاحب عنوان بوده . و در ( ص 18 س 3 ) نقل از مرحوم حاج ميرزا حسين مدرس سبزوارى شاگرد آن بزرگوار كه ذكر شد نموده كه وى بيكى از شاگردان خود ، ( شيخ محمد باقر معروف بقاضى ) فرموده كه هركس مرحوم حاجى استاد ( رحمة اللّه عليه ) را ديده و كلمات عاليه آن جناب را شنيده ، مثل اين است كه خدمت جميع انبياء ( عليهم الصلاة و السلام ) رسيده است .