همه مردم زراعت پيشه و چوپان بودهاند ، او هم چندى بدين نوع كارها مشغول بود ، و سپس برحسب استعداد فطرى سر از آنها باززده و بمكتب رفت و به اندك وقتى قرآن مجيد را ياد گرفت . و در همان ايام طبع غيورى داشت كه از هركس رنجش ديدى هجوش نمودى ، و نخست شعرى كه گفته اين فرد بوده كه آن را در هجو يكى از شاگردان كه سرش را شكسته بود سروده :
اى آنكه مرا به سنگ سر مىشكنى * روباهى و مغز شير نر مىشكنى
و بعد از چندى از مكتب بمدرسه رفت و علوم صرف و نحو و منطق و معانى و بيان و فقه و اصول و تفسير را نيك ياد گرفت و هم از علوم رياضى و حسن خط شطرى وافر فراهم كرد ، تا موقعى كه فتحعلى شاه سفر مازندران نموده و بسارى آمد ، وى در آنجا بخدمتش بار يافت و شعرى در مدحش خواند كه پسند خاطر او افتاد و وى را همراه خود بطهران آورد و ملازم ركاب نمود ، و نشاطى در طهران نيز هماره بشعر گفتن مىپرداخت ، و با مراعات تهذيب اخلاق ، بعضى از اشخاص را هجوهاى ركيك نمودى ، و از نوال شاهنشاه بهرههاى كافى بردى و زندگانى مرفهى برايش آماده گرديد و دوازده پسر بهم رسانيد كه هريك را بمناسبت حال و كار اسمى و تخلصى بود از اين قرار : خيالى ، كمالى ، جمالى ، جلالى ، مجالى ، جدالى ، قتالى ، وصالى ، خصالى ، فلكى ، ملكى ، عرشى ؛ و دختر هيچ برايش نماند ، و اشعار او به شصت هزار بيت رسيد ، و در حدود 1261 ، ديوان او را جمع نموده و بأمر محمد شاه در حدود شش هزار بيت آن را كه شامل مدايح و مراثى و توحيد بوده با مقدمهء مذكوره باهتمام منوچهر خان معتمد الدوله كه در آن روزگار صنعت چاپ را تازه بايران آورده بود بطبع رسانيدند .
نشاطى در « مجمع الفصحاء 2 : 513 » نيز عنوانى دارد ، و آنجا درباره وى شرحى نوشته بخلاصه اينكه او طبع خوبى داشته ، ليكن تتبع كم كرده ، و سالها است كه نظير او شاعر طامع سخنورى ديده نگرديده ، در شعر صاحب قانونى است طبيعى ، و در بىساختگى و بىاستكبارى معروف ، و بمحبت أهل بيت عصمت موصوف است . غالب اشعارش حقايق و شرايع و مناقب و مراثى ائمه دين است ، و هم در مدح فتحعلى شاه و محمد شاه و غيره اشعارى گفته و اهاجى مليحه و قطعات فصيحه بسيار دارد ، و اشعار او در ديوانى