جمع آمده ، و در سنه هزار و دويست و شصت و دو وفات كرده انتهى .
بنا بر تولد او كه ما نوشتيم ، مدت عمرش شصت و دو سال قمرى خواهد بود ، و اينك اين قصيده در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام از او نوشته شد بنقل از « مجمع : 513 و 514 » :
مرد معما شكاف ، بيهدهلاف است * مرد كسى كو ز تيغ ، موى شكاف است
موى شكافى كسى ز تيغ نداند * غير يكى كو ، ز آل عبد مناف است
دست خدا آنكه دست او ز پى حرب * يا بسر ذو الفقار يا بغلاف است
فرض ، حرم را طواف سالى و هردم * از حرمش جان انس و جان بطواف است
در صف او با كفن ، عدوى عجب نيست * صف ، صف حشر است تا كه او بمصاف است
مستى اگر بايدت پياله از او خواه * كايچ در او درد نيست يكسر وصاف است
خون اگر از زخم او است باز نه استد * كشتهء شمشير او برنج رعاف است
از دم گرزش چو شين شكسته سرآمد * گر تن خصمش بزرگ چون سر قاف است
هرچه بنفى خلافتش حجج آيد * از خلفاى ثلاث ، محض گزاف است
كاين خلف ، ابن عم نبى و خلافت * حق وى است و در اين سخن نه خلاف است
مهر على از عمر مجوى كه گويند : * بىپدر از مهر اهل بيت معاف است
پادشها ! خصم تو ز قدر تو غافل * زان كه تو رخشنده مهرى ، او چو خشاف است
تار تنى ، كوز پود مهر تو عارى * طاعت او بيهده كه بيهدهباف است
طاعت جزئى ، كند كفايت كلى * مهر تو در دل اگر به قدر كفاف است
من به تو زين مدح كى رسم كه جلالت ، * يوسف و من زال و شعر من چو كلاف است
تا كه علامات قحط مصر مبرهن * از أخر يابسات و سبع عجاف است
مرده عدويت بسال قحط ، بخوارى * گر همه شيخ ثقال و شاب خفاف است
و همانا در 1197 در احوال مرحوم وصال قصيدهئى به همين وزن و قافيه از آن جناب در مدح حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله آورديم ، و اينك تمييز ما بين مضامين اين دو قصيده با ناظرين است ، گرچه هر دو از حيث الفاظ و مضامين و وزن و قافيه از جياد قصايد بشمار آيند و اتفاقا گويندگان آنها در يك سال وفات كردهاند . و بسال تولد اندكى پس