گر باقليم عشق رو آرى * همه آفاق گلستان بينى
بر همه أهل آن زمين بمراد * گردش دور آسمان بينى
آنچه بينى دلت همان خواهد * وانچه خواهد دلت همان بينى
بىسروپا گداى آنجا را * سر بملك جهان ، گران بينى
هم در آن ، پابرهنه جمعى را * پاى بر فرق فرقدان بينى
هم در آن ، سربرهنه قومى را * بر سر از عرش ، سايبان بينى
گاه وجد و سماع ، هريك را * بر دو كون ، آستينفشان بينى
دل هر ذرّهاى كه بشكافى * آفتابيش در ميان بينى
هرچه دارى اگر بعشق دهى * كافرم گر جوى زيان بينى
جان گدازى اگر به آتش عشق * عشق را كيمياى جان بينى
از مضيق جهات درگذرى * وسعت ملك لامكان بينى
آنچه نشنيده گوش ، آن شنوى * و آنچه ناديده چشمى آن بينى
تا به جائى رساندت كه يكى * از جهان و جهانيان بينى
با يكى عشقورز از دلوجان * تا به عين اليقين عيان بينى
كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحده لا إله الا هو
مرحوم هاتف فرزندان چندى داشته ، يكى ميرزا محمد سحاب كه در 1222 بيايد .
و ديگر : دخترى بنام بيگم كه شاعرهاى شيرين كلام بوده ، و تخلص رشحه مىنموده ، و در « مجلهء ارمغان 15 : 14 » او را ذكر كرده ، و تعريفى بليغ از او نموده ، و نوشته كه وى بهتر از برادرش سحاب شعر مىگفته ، و لختى از أشعار او را آورده كه اين چند فرد از آنها است :
پى وصل تو ما را زور و زر نيست * نگاه حسرتى داريم و آهى
به مقصد پى برم كى ، رشحه چون نيست * به غير از بخت كمره خضر راهى !
جدا از زلف و رخسار تو جان دادم بناكامى * نه خرم از تو در صبحى ، نه دلشاد از تو در شامى
ندارم غم ز قرب مدعى رشحه ، كه در كويش * كنون قربى كه هست او را ، مرا هم بود أيامى