واگذاشت ، و او از فيض تربيت و صحبت آن عارف ربانى بدرجات انسانى ارتقاء نمود و بعد از شهادت او حسب الوصية زوجهء او را بهمدان آورده و خود بايروان رفت ، و با پاى پياده به سفر مكه رهسپار شد ، و در آن سفر با حاج ميرزا زين العابدين شروانى برخورد و ميان آنها آشنائى كامل حاصل گرديد ، و در بعضى از سفرهاى وى همراه او بود ، و بعد از چندى بآذربايجان باز آمد ، و چون داراى علوم عقليه و نقليه و حكمت الهى و رياضى و تصوف و عرفان گرديده بود ، بزرگان آن عصر در آن ملك صحبتش را غنيمت شمردند ، و ميرزا عيسى قائممقام وى را بتعليم فرزندش حاج ميرزا موسى خان كه در 1220 بيايد برگماشت ، و بعد از چندى در پيشگاه نايبالسلطنه معروف شد ، و وى او را بتربيت و تعليم فرزندان خود خصوصا محمد شاه مأمور گردانيد ، و حاج ميرزا آقاسى مدتها بتعليم آن شاهزاده روز گذرانيد ، و در ضمن وى را بتصوف و عرفان آشنا نمود ، و بطورىكه خود از بزرگان شنيده بود وعدهء سلطنت به او داد ؛ و بعد از آنكه محمد شاه جلوس نمود و ميرزا أبو القاسم قائممقام را معزول و معدوم كرد ، حاج ميرزا آقاسى را بوزارت خود برگزيد ، و او در تمام مدت سلطنت آن پادشاه به سمت وزارت اعظم وى برقرار بود ، و در آن مدت علاوه بر ساير تصرفات در امور ملكى ، در تهيهء توپ و تنقيهء قنوات و احداث قرى و مزارع جدى تمام داشت ، چنانكه در سنه 1263 ، هزار و چهارصد و سى و هشت قريه كه خود آنها را احداث يا احياء نموده بود ، و به پول آن زمان در حدود دو كرور تومان قيمت داشت به شخص پادشاه واگذار نمود .
در « قصص العلماء : 118 » نوشته كه ملا قربانعلى بيدل شاعر قزوينى اين رباعى را براى حاجى ميرزا آقاسى گفته :
نگذاشت براى شاه ، حاجى درمى * شد صرف قنات و توپ ، هر بيشوكمى
نه مزرع دوست را از آن آب نمى * نه خايه خصم را از آن توپ غمى !
چون محمد شاه وفات كرد ، مرحوم حاجى اوضاع را دگرگون ديده بعتبات عاليات رفت و مجاورت گزيد ، و چندان طولى نكشيد تا وقتى بدون مرض صورى از رحلت خود خبر داد ، و پس از يك هفته ، در شب جمعه دوازدهم ماه رمضان المبارك سنه هزار و دويست و شصت و پنج مطابق ( . . . ) أسد ماه برجى در عتبات عاليات وفات كرد ، و او تأليفاتى دارد