1234 بوده ، چنان كه در « الذريعة 9 : 273 » فرموده .
فاضل خان ، بعد از وفات فتحعلى شاه بعزلت پرداخت ، و محمد شاه ، راتبهاى در حقش برقرار ساخت ، و آخر در سنه هزار و دويست و پنجاه و نه ، چنان كه در « منتظم - ناصرى » نوشته وفات كرد . و در « روضة الصفاء » در ضمن احوال او وفاتش را در سنه 1252 ، و در ضمن وقايع سنين در سنه 1258 و در « مجمع الفصحاء » در سنه 1253 آورده ؛ و اين هر دو كتاب از مرحوم رضا قلى خان هدايت است كه در يكى از آنها در دو جا وفات يك نفر معين را مختلف ، و در ديگرى با هر دو مخالف نوشته ، و در « مرات البلدان 1 : 58 » كه نيز از اعتماد السلطنه مؤلف منتظم است در سنه 1258 آورده كه مخالف با « منتظم » و موافق با يك جاى « روضه » است . و بههرحال در « مجمع الفصحاء » اين اشعار را از او نقل كرده :
دل ديوانه كجا پند پذيرد مگرش * شكن زلف بتى نام كنم زندان را
گرنه از آتش دل خشك شدى ديده تر * خلق را گفتمى آماده شدن طوفان را
شايد ار ديده گريان مرا عذر نهد * هركه بيند نظرى آن دهن خندان را
ترا تا زلف بر رخ برشكستند * جهانى دل به يكديگر شكستند
از خوشىها همه آغوش تهى بايد داشت * با غم رويش اگر دست در آغوش كنى
يار از يار فرامش نكند جهدى كن * كه بآزار نه از يار فراموش كنى
* ( 37 - تولد شيخ ابراهيم باجورى شافعى ) *
باجور كه آن را بيجور نيز مىنويسند قريهاى است در ناحيه منوفيه مصر .
شيخ ابراهيم فرزند محمد بن احمد ، و خود از عظماء علماء شافعيه مصر است كه در اين سال چنانكه در « معجم المطبوعات : 507 » نوشته در باحور متولد شده ، و در حجر تربيت پدر خود پرورش يافته ، و « قرآن مجيد » را از او ياد گرفته ، و در سنه 1212 براى طلب علم بجامع الازهر رفت و چون در سنه 1213 فرنسيس بمصر آمد ، وى بجيزه رفت و آنجا ماند تا فرنسيس از مصر بيرون شد ، و او باز بجامع الازهر آمده و شروع باشتغال علم كرد ، و جمعى از بزرگان را همچون امير كبير كه در 1232 و شيخ عبد الله شرقاوى كه در 1227 بيايند و غير آنها را دريافت ، و در اندك مدتى آيات بزرگى در او ظاهر شده و بتدريس و تأليف پرداخت ، و در سنه 1263 رئيس جامع الازهر گرديد ،