دلم خلد برين است و خيال يار رضوانش * خيابانش طريق عشق و سامان بيش از امكانش
شراب خوشگوارش ز هر غم مستيش هشيارى * نعيمش محنت و قطع علايق حور و غلمانش
جداول جوى خون و چشم گريان چشمه كوثر * مقاصد دورى از مقصود و راحت رنج دورانش
خدا خلاق خلق است و نبى اللّه مقصودش * نبى جان جهان است و ولى اللّه جانانش
مسلمانى است از او باقى ، كسى كز نامسلمانى * جز اين داند ، شوى كافر اگر خوانى مسلمانش
تكاور چون بهر ميدان دهد جولان به كف چوكان * شود جرم زمين غلطان چو گو ، در پيش چوكانش
بدانسان كز شهان احسان گدايان را طمع باشد * بود چشم كرم دايم ، شهان را از گدايانش
موحد مؤمنى كاو را نباشد مهر او ، باشد * شريك شرك توحيدش ، قرين كفر ايمانش
* ( 33 - تولد مرحوم وصال شاعر شيرازى ) *
وى مرحوم ابو أحمد ميرزا كوچك ، محمد شفيع بن محمد اسماعيل بن محمد شفيع بن محمد اسماعيل اصفهانى ( رحمه اللّه ) است .
شرح احوال درياى فضل و كمال مرحوم وصال و خانواده جليلهء وصاليه ، در بسيارى از كتب باختصار و تفصيل نوشته ، از آن جمله آنچه در نزد ما اينك حاضر و در نظر است :
« مجمع الفصحاء 2 : 526 » و « فارسنامهء ناصرى 2 : 64 » و « طرائق الحقائق 3 :
165 - 186 » و از همه بهتر « گلشن وصال » كه آن را مخصوص احوال آن خانواده نوشتهاند ص 22 ؛ و از همه آنها چنين برآيد كه ميرزا اسماعيل جد اعلاى وصال در دوران صفويه عامل گرمسيرات فارس بوده .
فرزندش ميرزا محمد شفيع چون خطى خوش داشته ، دبير نادر شاه بوده ، و چهار نفر فرزند داشته : ميرزا اسماعيل ، ميرزا محمد تقى ، ميرزا ابراهيم . ميرزا قاسم و اين پسران بعد از وفات پدر ، ترك علاقه از اصفهان نموده بشيراز آمدند . و ميرزا ابراهيم و ميرزا بگوشهگيرى و انزواء عمر را بسر رسانيدند ، بلكه ميرزا قاسم از مشايخ سلسلهء ذهبيه بشمار مىآمد ، و ميرزا محمد تقى بهندوستان رفته آنجا مقيم شد ، و ميرزا اسماعيل چون در فن سياق و استيفاء استاد بود يكى از اعضاء مهم دفتر استيفاء كريمخان زند گرديد ، و بعد از چندى از آن كار استعفاء داده و بآذربايجان رفت ، و آنجا زنى را تزويج نموده و از او دخترى آورده ، و چون بزرگ شد وى را بزناشوئى به تاجرى داده