تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
سيلاب اشك سد رهم شد بكوى دوست * بنگر چها كه بر من از اين چشم تر رسيد اى مرغ دل ، ز بىپرى آسوده‌اى كنون * پروانه را نگر كه چه از بال‌وپر رسيد ! ره‌زن من زلف يار ، رهبر من ، بوى او است * بتكده‌ام كوى دوست ، قبله من روى او است زاهد و طوف حرم ، برهمن و سومنات * سجده‌گه عاشقان ، طاق دو ابروى او است روضه دارالسلام ، گر نبود ميكده * چشمه كوثر روان ، بهرچه از جوى او است دام دل هوشمند ، دانه خال وى است * گردن جان را كمند ، سلسله موى او است يار ندارد نياز ، ميل بخشم و بناز * با تو اگر شد چنين ، از تو نه از خوى او است امروز كه يار ، يار ما نيست * جز مرگ ، علاج كار ما نيست در وادى عشق خوبرويان * جز كشته شدن شعار ما نيست برق ار چه بسوزد عالمى را * همچون دل پرشرار ما نيست با لاله‌رخان وفا نبوده است * يا بوده بروزگار ما نيست با خسته‌دلان تفقد و لطف * رسم است كه در ديار ما نيست صيدى چو نياز لاغر و زار * شايستهء شهسوار ما نيست اكنون كه گل نشست بر اورنگ خسروى * مىخور به روى يار به آهنگ پهلوى ساقى بيار باده كه هردم نسيم باغ * خوش مىكند حكايت أنفاس عيسوى پر كن قدح ز باده كه شايد دمى مرا * بخشد فراغتم ز امل‌هاى دنيوى اى دل ز فكر تفرقه خاطر نگاه‌دار * خواهى ملول گشت گر اين نكته بشنوى غافل مشو ز پنجهء شاهين روزگار * اى كبك خوش‌خرام كه سرمست مىروى آزاد از غم دوجهان گشت آنكه او * از جان و دل بپير مغان كرد پيروى آن تخم دوستى كه فشاندى بدل نياز * جز غم نداده حاصلى اكنون كه بدروى
و چند نفر ديگر از شعراء نيز تخلص نياز دارند اول : نياز شيرازى ديگر كه در 1234 بيايد . دويم : نياز طباطبائى كه نامش آقا سيد حسين و از أحفاد مير شاه تقى جوشقانى است كه در زمان شاه سليمان و از محترمين آن زمان بوده ، و شطرى از أحوال آقا سيد حسين كه از شعراء مائه سيزدهم بوده با أشعار او در « مجمع الفصحاء :
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 59 | ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )